تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
و ليكن اصلشان بر باد رفته * نژاد خويش‌شان از ياد رفته به ظاهر جمله بر قانونِ « زردشت » * به باطن خالى از هر كيش‌شان مُشت گروهى نيز آنجا از « يهود » اند * كه از هرفتنه آنجا خوش غنودند ولى از دست داده رسم « هارون » * همه در آرزوىِ گنج « قارون » چنان دل‌شان به جمع سيم غرق است * نه در شنبه ، نه در آدينه فرق است گروهى چند هست از اهلِ اسلام * كه ننگ آرد اگرشان بشمرم نام اگر ز ايشان شمارم هرفضيحت * بسى شرم آرم از صاحب شريعت گروهى كاندر آن كشور عزيزاند * گروه بىتميز « انگريز » ند مسخّر كرده ملكى را به تزوير * به حيلت برده « آهو » از كف « شير » به كشورشان ، اگرچه با نظام است * اگر آسودگى « 1 » جويى ، حَرام است سراسر در خيال مال خويش‌اند * به خود نوشَند و بر هرفرقه نيشند ز سُود خود چو دلشان شد طربناك * ندارند از زيانِ عالَمى باك فتوت پيششان ، گم گشته نام است * « وفا » در ملت ايشان « حرام » است

چهارشنبه ، بيست و پنجم [ محرم الحرام 1306 ه . ق . ]

نوابان مستطابان جلالت مآبان ، « آقا جنگى شاه » و آقاى « اكبر شاه » - دام اجلالها - درويش‌نوازى فرمودند . از ملاقات ايشان ، ضير « 2 » صبح چهارشنبه آخر صفر بخيره تمام خستگى سفر رفع شد ، و عزم « رحيل » به اقامت تبديل گرديد . از حالات اين خانوادهء جليل و سادات نبيل ، « 3 » به ذكر شمه‌اى مىنگارد . مخفى نماند مرحوم « عطا شاه السيد محمد حسن الحسينى » ، الشهير به « آقا خان بن شاه خليل الله » - طاب ثراهما - نسبت ايشان به جناب « محمد بن اسماعيل بن امام جعفر صادق - ع - منتهى مىشود ، و هماره اجداد ايشان ، مانند غالب سلاطين « صفويه » - رضوان الله عليهم - در مجاهده با اعادى دين مبين اشتغال داشته‌اند ؛ و « عبّاسيان » ، از تيغ بىدريغ آنها ايمن نبوده‌اند و مردم را به « تشيّع » دعوت مىنموده‌اند ، و بقاياى « بنى اميّه » كه در « اندلس » و « مغرب » لواى تغلّب افراشتند ، به شمشير اين سلسله به كلّى انقراض يافته و به مقر اسلاف شتافتند . و در بلاد « مصر » و « يمن » و « هندوستان » و ساير بلاد ، جمع كثير و جمّ عفير را به حبّ
هامش
( 1 ) . در اصل : آسوده‌كى ( 2 ) . ضرر ، گزند ، بيچارگى ، احتياج . ( 3 ) . هوشيار ، زيرك ، صاحب فضل ، بزرگ ، نيكو ، شريف ، گرامى ، نجيب ، بزرگوار .