تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
آدمى بايد به گيتى عمر جاويدان كند * تا كه از صد يك تواند مدح آقا خان كند
و مرحوم « ميرزا محمود حكيم » در تشكر از اعطاى پول و دندان ، به نظم گويد :
حاتم طائى اگر بر مستمندان نان دهد * فداى آن‌كه او هم نان و هم دندان دهد
و مرحوم « ميرزا احمد وقار » ، مثنوياتى گفته و اين چند بيت نقل مىشود :
ز ايران ميرى آن‌جا كامكار است * كه يك تن ، ليك در معنى هزار است عطا سيد حسن ، مير هنرسنج * كه بخشد سائلان را گنج بىرنج حساب بخشش او كس نيارَد * جز آن كو ريگ صحراها شمارد
و در جمادى الاول همان سال 1298 [ ه . ق . ] ، از اين دار فانى ارتحال نمود و مرحلهء عمر شريفش از 80 [ سال ] متجاوز بود و در معمره « بمبئى » ، به قرب « باغ ملكه » ، مصفّائى را ابتياع و در وسط آنجا عمارات عاليه بنا نموده ، و در سردابه‌اى كه از « تربت عليهء حسينى » - سلام الله عليه - تبرّك شده بود ، دفن نمودند . و هنگامى كه جنازه را از محل خود نقل مىنمودند ، حقير حاضر بود . با وجود بعد مسافت و بارندگى سخت ، از هرگروه انبوهى حاضر و همگى پياده تشييع مىنمودند ، و از غرف [ ه ] هاى خان [ ه ] هاى مردم ، « شيرينى » و « پول » و « گل » بر جنازه مىريختند - رحمة الله عليه - . و مدفن با روح و ريحانش ، موسوم به « حسن آباد » است و در ايام « عاشورا » تعزيه‌دارى خوبى آنجا مىشود . آن مرحوم ، 3 نام نيك پس از خود در صفحهء روزگار يادگار گذاشت ، چنان‌كه مرحوم « صفا » « 1 » گفته [ است ] :
يكى ز ايشان على شاه جوان‌بخت * سزاى افسر و شايستهء تخت « عطاشه » را مهيم پوركبار است * كه مامش دختِ ايران شهريار است دوّم پور جهان جويش « جهانگير » * كه شير از وى رَمَد ، چون آهو از شير ملك روى و ملك خوى و ملك سان * ولى انسانِ عين و عين انسان سوّم پورش چو « اكبر شاه » پيروز * كه شامش قدر بادا ، روز نوروز همه از نسل « خير المرسلين » اند * ز انساب « امير المؤمنين » اند
و برحسب قانون طريقت ، قام‌مقايم پدر « آقا على شاه » ، بر مسند خلافت مستقر گرديد و مريدها ربقهء اطاعتش در گردن و برادران كمر همّت از روى صدق به خدمتش بستند و اين مثل در حقّ آنها صادق بود ، كه : « هم كالحلقه المفرغه لا يعلم » .
هامش
( 1 ) . در حاشيه آمده است : « حاجى محمد ابراهيم خان . . . » . [ دو كلمه ناخوانا ]