تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
[ بيت ]
اين طرفاها سه نباشد بريشم ار او را * « پرنيان » خوانى و « حرير » و « پرند »
تا آن‌كه روزگار ، بوقلمون رنگى ريخت و فتنه انگيخت و خاك مفارقت بيخت [ و ] « نواب آقا على شاه [ ه ] » ، [ در ] شهر ذى القعده سنه 1302 [ ه . ق . ] از دار فانى رخت عاريت به سراى جاودانى كشيد و در « عتبات عاليات » به روضهء جدّش خراميد . [ بيت ]
جملهء دنيا ز « كهن » تا ز « نو » * چون گذران است ، نَيرزَد دو جو
حقير ، به قرب 2 سال در محضر مينو نظرش ، در شب و روز سفر و حضر بودم ، در رسوم و قواعد فقر خبير و بصير ، و به صحبت مرحوم « رحمت على شاه » در « كاظمين » - عليهما السّلام - رسيده ، و از آن بزرگوار مكرّر كرامات بسيار نقل مىفرمود ، و اگر بعضى گوش‌ها « كر » نبود ، حكايت مىنمودم . خلاصه ، به مفاد آيه وافى هدايه
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها » ،
« 1 » بعد از مرحوم « آقا على شاه » ، يكتا فرزند ارجمند بىهمتاى او ، نواب مستطاب ، « سلطان محمد شاه » ، برحسب « قابليت اصلى » و « استعداد ذاتى » ، بلكه « همّت فقرا » و « خواست خدائى » ، به جاى پدر متمكن گرديد . [ بيت ]
آفتابىست ، چشمِ بَد زو دور * آسمانىست ، پُركواكب و نور آيت رحمتى ، بَرى از رِيب * جلوه‌گر آمده ز عالم غِيب يا رب ، اين نخل زندگانى را * تازه‌رس ميوهء جوانى را كه به خوناب ديده پرورده است * آب از جويبار دل خورده است چون نفس روح‌پَرورش دارى * تا ابد سايه گسترش دارى
و از آن‌چه سبق ذكر يافت ، از طرف پدر ، حسب و نسب اين « آقازاده » به خانوادهء « سلطنت » و خاندان « رسالت » ظاهر گرديد ؛ و امّا از سمت ما در نيز به « خاقان مغفور » منتهى مىگردد . و نواب عليه « شمس الدّوله » - طاب ثراها - و مرحوم « نظام الملك » را مىتوان گفت [ كه ] نام نيكى از عليا حضرت مريم سيرت و يكتا صدف عصمت و عفت ، « شمس الملوك » - دامت خدارتها و طارتها - بزرگتر در صفحهء روزگار ، يادگار
هامش
( 1 ) . سوره بقره - آيه 106 .