« حاجى محمّد حسن تاجر كازرونى » ، مشهور به « مريسى » « 1 » و « حاجى محمد صادق تاجر نمازى » - زيد اعزازهما - نزديك « محبس » و « قيدخانهء بزرگ » محله اميركارى ، خانه [ اى ] در ماه [ به ] مبلغ 25 « روپيه » كرايه نموده ، و مصداق « الدّنيا سجن المؤمن » ظاهر شده ، تا مقدّر الهى چه باشد .
و چون در ماه ذى الحجّه 1297 [ ه . ق . ] الى ربيع 99 [ 12 ه . ق . ] ، برحسب تقدير ، به سياحت غالب شهرهاى « هند » موفق شده ، و آنچه از اوضاع آن ملك ديده ، تحرير نموده ، تكرار نمىنمايد ؛ مگر به ذكر شمّهاى از عموم حاليهء مردمان آنجا و گزارشات « 2 » يوميّه و برخى از حالات كسانى كه ملاقات حاصل مىشود ، كه عمدهء مقصود از گردش در جهان ، ديدن ايشان است ، بلكه علّت غائى خلقت ، پى بردن به انسان و تحصيل انسانيّت است .
حكيم سنائى فرمايد :
آسمانهاست در ولايتِ جان * كارفرماى آسمان جهان
در ره روح پست و بالاهاست * كوههاى بلند و صحراهاست
خلاصه ، وصف حال ساكنين « هندوستان » و مذاهب مختلفهء ايشان را بعضى به نظم آورده ، به نقل چند بيتى اكتفا مىنمايد :
مرا دست قضا افكند چون باز * به سوى مرز « هند » ، از ملك « شيراز »
نه خرّم « 3 » را در آن كشور بهائى * در آن نه « محرمى » ، نه « آشنائى »
گروهى « كجزبان » و مختلف حال * همه انديشه در جمع « زر » و « مال »
بهايموار زيشان ، مردمى گُم * به خود بيهوده بسته نامِ « مردم »
ز پا تا فرق ، در فكر « درم » غرق * نكرده در ميان « نيك » و « بد » فرق
در آن كشور ، گروهى از هنودند * كه آنجا سالها هستند و بودند
يكى پوزش بر گوساله بُرده * يكى « خورشيد » را « يزدان » شمرده
سُوىِ ديگر ، گروه « شوربختى » * توسّل جُسته هردم از « درختى »
كشيده بر جبين ، همچون پلنگى * هزاران شكل ، و هرشكلى به رنگى
ز بول « گاو » اين يك شستوشويش * ز آب « گنگ » ، آن ديگر وضويش
گروهى ديگر از « گودرز » و « بهمن » * گزيدهاند در آن كشور نشيمن
هامش
( 1 ) . در حاشيه آمده : « ابن خلكان ، مريس ، به فتح ميم مىگويد » .
( 2 ) . در اصل : گذارشات .
( 3 ) . شايد : فرّم ؟