على و آل اطهارش خوانده ، و در امورات شرعيّه ظاهريّه ، مطابق قوانين « اماميّه » عمل مىنمودهاند ، و در امر « طريقت » و باطن رشته سلسلهء خود را به حضرت صادق - ع - مىرسانند .
و جناب « اسماعيل » ، چون فرزند اكبر و « شيخ طريقت » از جانب پدر بزرگوارش بود ، و تلقين ذكر و فكر مىفرمود ، اين سلسله را « اسماعيليّه » خوانند ؛ و بعد از فوت « اسماعيل » ، اختلاف به هم رسيد . جمعى كه هوا و هوس درسر داشتند ، گفتند « اسماعيل » از دنيا نرفته [ است ] و اوست امام و « مهدى موعود » ؛ و هرقدر جناب « صادق » نمودند جنازهء « اسماعيل » را براى رفع شبهه باطلهء آنها مفيد نيفتاد .
و اين گروه بسيارند و در « هند » با آنها صحبت نموده ، و مىگويند غيبت امام از آن وقت است . و اين حقير كتابى ديدم به خط « نسخ » عربى ، [ كه ] تاريخ كتبش سنه 1097 [ ه . ق . ] در « اصفهان » ، « محمد شفيع » نامى تحرير نموده ، و نام مصنف در آن كتاب معلوم نمىشود . و صاحب كتاب را عقيده آن است كه « مهدى موعود » ، « مهدى بن عبد الله بن احمد بن محمّد بن اسماعيل » است ، كه رأس ماه 300 بوده ، و ادلّه [ اى ] اقامه نموده و علائمى كه جناب « رسول » در ظهور آن حضرت فرموده ، منطبق مىنمايد .
و مىگويد كتب عديده ، در مناقب اين « مهدى » نوشتهام ؛ و در آخر كتاب مىنويسد : « و قد ذكرت ما جرى من ذلك فى سير المعز لدين الله و ما ذكرنا انّا اثبتناه فى غير هذا الكتاب » .
و ديگر طايفهء « قرامطه » و بعضى از « ملاحده الموتيّه » بودند كه خود را در اين سلسله ارقحام نموده ؛ و معاندين ، محض « لجاج » و « الحاد » دربارهء « اسماعيليه » [ و ] « علويّه » نسبتها بستهاند ، و هواخواهان « عبّاسيان » ، اين دو طايفه را لغرض ، جزء آنها نمودهاند ؛ چنانكه « عبد الله بن معتزّ عباسى » ، در قصايد خود ، ذمّ آل ابى طالب را به معايب « قرامطه » نموده ، و يكى از سادات « علويّه » ، قصيدهاى در جوابش فرموده [ است ] ، كه از آن جمله اين بيت است :
و تنسب افعال القرامط كاذبا * الى عتره الهادى الكرام الأطائب
و مقصود از اين بيانات ، همه آنكه در تمام « فرق » و « طوايف » ، حق و باطل و متشبهين به « حق » و « باطل » بودهاند ؛ و اشخاص بىاطّلاع از حقيقت هركس يا براى امر دنيا و اغراض نفسانيّه دربارهء مردمان بزرگ ، هماره طعن و دقّ بهطور مطلق