جمعى از ادباى « هندوستان » ، من جمله « مولوى محمد حامدبخش » و « مولوى محمد عزيز بخش » ساكن به دايون روهلكند [ و ] با فقير انسى گرفتهاند ، و از هرجا سخن مىرفت ، تا از « عرفى » « 1 » - عليه الرحمه - صحبت شد ، كه در زمان « اكبر شاه » و در لباس گليم ، وارد محضر « ابو الفضل بن مبارك » شد ؛ و او از ندماى ملك خود . به آدم خود گفت : « يك اخگرى بيار و بنه بر چليم ما » .
« عرفى » ، بدون درنگ فرمود : « امّا به شرط آنكه نسوزد گليم ما »
مزار فيض آثارش در « امردسر » واقع است [ و ] مطاف تمام خاص و عام است . روز ميله آن مصداق فرمودهء او ظاهر است :
چنان با نيك و بد سَر كن ، كه بعد از مردنت « عرفى » * مسلمانت به « زمزم » شويد و « هندو » بسوزاند
و در مدح جناب « ختمى مرتبت » ، به زبان پارسى « مولوى حامد » غزلى گفته ، و نقل مىنمايد :
اى گل گلزار خلت عارض نيكوى تو * سرو بُستان رسالت ، قامت دلجوى تو
مىنمايد در نظر يكجا به هم ليل و نهار * در شبِ اسرى فروغ عارض و گيسوى تو
مىكَند از بيخ و بُن ، كوه گناه عاصيان * مرحبا ، صد مرحبا بر قوّتِ بازوى تو
حامد دلخسته در طوفِ حرم ، شيداى تو * دل به سوى كعبه دارد ، ديدهء دل سوى تو
و در زبان « اردو » نيز « غزليات » و « رباعيات » بسيار گفته ، چون غير مأنوس بود ، نقل ننمود .
« مولوى محمد عزيزبخش » مىگفت : روزى شخص « هندى » از « عربى » چيزى خواست ، گفت ما فيش . هندى متغير شد كه چرا فحش مىگويى ؟ گفتم : فحش نگفت . جواب داد : مگر « ما » به معنى « مادر » نيست و « فيش » هم « فقره » است . بد گفتن از اين بيشتر ! »
هامش
( 1 ) . عرفى شيرازى ، شاعر ايرانى سده دهم هجرى ( 963 ه . ق . ، شيراز - 999 ه . ق . - لاهور ) ، كه از بهترين شاعران سبك هندى و صاحب كتابى به نام « نفيسه » است .