چهارشنبه ، يازدهم شهر صفر [ 1306 ه . ق . ]
بعد از اداى فريضه ، براى وداع با دوستان قيام نموده و جمعى به مشايعت تا اسكله آمدند و بسيار مفارقت ياران ، خاصه جناب مستطاب شريعتمدار « حاجى سيّد محمد طاهر » و آقاى « حاجى شيخ عبد الحميد » - سلمه الله تعالى - و « حاجى سيّد محمّد مولا » و « حاجى محمد حسين » مؤثر افتاد . از قادر متعال اميد است به سلامتى و خوشوقتى به اوطان خود برسند .
وارد كشتى شديم .
ما شاء الله جمعيت « هندى » و « بخارائى » و « قندهارى » به حدّى است كه حدّى ندارد . كمال يأس به هم رسيد ، كه جاى مناسبى به دست آيد . سكّانى و معلّم ، نزديك به « قطبنما » ، محلّى بىمخل ترتيب داد [ اند ] .
3 ساعت و نيم به روز مانده ، لنگر كشيد و به جانب مقصود مىرود .
پنجشنبه ، دوازدهم [ صفر المظفر 1306 ه . ق . ]
هركس ، بليت كشتى را بايد ببرد نزد آبدار تكت و چتّى آب مىدهد . هر نفر ، يك « تبريزى » آب در شبانهروز بيش ندارند ، چون تا به « عدن » و از آنجا تا [ به ] « بمبئى » ، بندر و اسكله توقف ندارد و 1300 تن آب [ در ] 12 روز براى شرب و طبخ چاى و اطعام مىخواهند .
كسانى كه مطّلع از اين كيفيت بودند ، ظرف آب بزرگى از قبيل « پيپ » « 1 » و « خمره » ، 2 روز قبل تدارك نمودهاند و از « جدّه » آب آورده ، و بعضى هم شبيه تكت آب ساختهاند ؛ به تقلّب 2 نفر به قدر 10 نفر آب مىبرند ، و اين ضعيف ، به گمان كشتىهاى درياى سياه و سفيد « 2 » بود ، كه آب سبيل بود و غير از راستى ، شيوهاى نمىدانست ، به معلّم سفينه ، واقع را گفتم ، محبّت نمود [ و ] دو وقت مقرّر داشت پانى ، « 3 » و الّا آب بدهد ، يكى براى « طبخ » و وقتى [ هم ] موقع بناى چاى .
جمعه ، سيزدهم [ صفر المظفر 1306 ه . ق . ]
به طرف دست راست ، والدهء « امير شير على خان قندهارى » ، كه در « كراچى » متوقف است ، همسايه است . پيرزن بسيار صالحهاى است . يكى از محارم او پيغام آورد [ كه ] والدهء امير ، سلام مىرسانند و خواهش دارند شما در فكر ترتيب شام
هامش
( 1 ) . چليك ، پيت ، بشكه .
( 2 ) . درياى سفيد : بحر ابيض يا مديترانه .
( 3 ) . واژهاى هندى به معنى « آب » .