نباشيد ، و خادم خود را بگوئيد هرنحو غذاى مناسب شما باشد ، به ناظر « دستور العمل » بدهد ؛ و از قبول اين خواهش ما را سرافراز نمودهايد . »
گفتم : « معلوم است شيوهء بزرگى ، درويشنوازى است ؛ ولى از تمام اين جمعيت ، [ فقط ] فقير را مورد محبّت نمودن ، اختصاص چيست ؟ »
گفت : « والدهء امير ، پسرى ديگر داشتند و قبل از موقع حاج ، به رحمت ايزدى پيوسته . در شب قبل ، در عالم رؤيا ديده بود در اين كشتى و همين مكان ، منزل گرفته [ و ] اوّل صبح نماز مىخواند . بيدار شدند ، ديدند تو هستى و شبيه به او . »
شنبه ، چهاردهم [ صفر المظفر 1306 ه . ق . ]
از سمت مشرق ، دامنهء كوتاه و كنار قطع نمىشود . مىگويند حدود « حديده » نزديك است و ما به آنجا مىرويم و تا به « عدن » ، چندان وقتى نمانده [ است ] . آثار كنار كوهى به طرف جنوب [ و ] مايل به مغرب نمودار شد ، ولى بسيار دور است .
مىگويند به « باب اسكندر » مىرسد .
4 ساعت به روز مانده ، رسيدند . تمام دريا جز از بين اين كوه ، راهى ندارد . و فاصلهء اين تنگه ، يك ميل راه بيش نيست ، و به طرف مشرق ، اول و آخر ، به باب قلعهء محكمى ساختهاند [ كه ] متعلق به دولت « فرانس » مىباشد و جاده نمايان است .
مىگويند « اسكندر » از اينجا عبور نموده ، و آب شيرين به طرف مقابل و « عدن » از اين موضع مىبرند .
[ عدن ]
8 ساعت از شب گذشته ، وارد « عدن » شدند و لنگر انداختند .
يكشنبه ، پانزدهم [ صفر المظفر 1306 ه . ق . ]
براى برداشتن زگال « 1 » و آب ، تا غروب مىمانند .
« عدن » ، به فتحتين ، از بلاد « يمن » است و چنانكه در خبر نقل نموده ، يكى از حدود « فدك » است . بندرگاه بسيار خوبى است . از هرجهت ، معمور و آباد است .
كشتىهاى بسيار ، ايستاده . عموم كشتىهاى « فرنگستان » و « اسلامبول » به سمت « هندوستان » و بنادر « فارس » ، غير از اين معبر ندارند ؛ مگر از طرف « چين » بيايند و از « درياى هند » بگذرند ، به اينجا مىرسند .
هامش
( 1 ) . زغال ، ذغال . در طبرى « ذينگال »( dhing l )، در لهجهء يهوديان ايران « زوگل »( Zugol )يا زوول( Zuwol ).