ريخت . دكان زرگرى را بست [ و ] به دكان « معرفت » نشست ، كه « منتشا » « 1 » به من رسيده [ است ] .
برخى ديگر ، دعوى طلب را سرمايه ساختند و « خانه » و « لانه » را قيمت گرفتند .
گروهى مدعى شدند كه خبر « نحن معاشر الانبياء لا نورث » صحيح ، و آيهء « و ورث سليمان داود » منسوخ ؛ و آتش افروختند . ناچار از اشرار كناره ، و به مفاد « انّ ارضى واسعة » ، از وطن مألوف و مدينه پدرى عطف عنان نموده ، تا مقدر چه باشد .
[ بيت ]
لو انّ فى شرف الملوى بلوغ منى * لم تبرح الشّمس يوما دارة الحمل
غاض الوفاء و فاض الغدر و انفرجت * مسافة الخلف بين القول و العمل
ازيد بسطة كفّ استعين بها * على قضاء حقوق للعلى قبلى
و الدّهر يعكس امالى و يقنعنى ، الخ
گفت : مدتها آرزومند خدمت بودم و روزگار بوقلمون ، هماره كجرفتارى مىنمود ، تا هنگامى كه از درب خانهء « آقا سيد مختار » داخل شدى ، در قلب من اثرى نمودار شد ، كه از خانوادهء « رحمت على » و « سلسلهء نعمت اللّهى » مىباشى .
و حمد مىنمايم خداوندى را كه سبب زيارت خانهاش به منظور دل رسيده ، و اين قليل « برگ سبز » را به نياز آورده ؛ اميد كه قبول افتد و هيچ خيالى چنانكه مرسوم درويشان خيالى است ، در سر نيست .
[ بيت ]
شيوهء دزدان و خوى راهزنان است * چشم طمع دوختن به جانب كالا
دوشنبه ، نهم [ صفر المظفر 1306 ه . ق . ]
جمعى از همراهان به ملاقات آمدند و ناله و افغان از نيامدن كشتى داشتند .
گفتم : بر سر مزار جدّه برويد و همت طلبيد .
ضمنا صحبت از « آدم » و « حوّا » و سبب خروج از « فردوس برين » طرح نمودند . و هركس سخنى مىگفتند . يكى مىگفت شايد « ابو البشر » با حوارئيان دوستى در ميان داشت و امّنّا « شجر » را بهانه ساخت و پردهء پدر را برانداخت و تقصير بر « شيطان » نهاده ، كه لواى
« إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ »
« 2 »
وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ »
« 3 » به دوشش افتاد .
هامش
( 1 ) . منتشا( Montas ? a )، چوب و عصاى خشن و پرگره درويشان و قلندران ، كه به شهر منتشا در روم ( تركيه امروز ) منسوب است .
( 2 ) . سوره اعراف - آيهء 13 .
( 3 ) . سوره ص - آيهء 78 .