« چاى » بامزّه ، با جناب « حاجى شيخ » صرف شد . « سيد المجتهدين » ، ميل نفرمود .
[ بدر ]
يك ساعت از شب گذشته ، روانه شدند . رفتهرفته ، الحمد للّه از آن تنگه بيرون آمدند ، [ و ] « صحراى بدر » نمودار بود .
4 ساعت از شب گذشته ، از محاذات « قبور شهدا » گذشتند . جائى [ را ] نشان دادند كه « بو الحكم » ، يعنى « ابو جهل » ، آنجا به محل خود رسيده [ است ] . و « بدر » مىگويند [ كه ] اسم چاهى بوده در آن موضع ، و بعضى گفته [ اند ] اسم شخصى بوده و آن چاه ، از آن او بوده است . و « يوم بدر » ، اسم آن موضع است كه خداوند يارى نمود پيغمبر خود را و فرمود :
« وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ »
« 1 » .
روز جمعه ، بيست و هشتم [ محرم الحرام 1306 ه . ق . ]
براى « نماز صبح » ، در بيابانى بىآب ، انداختند . مىگويند اسم اينجا « مجيمره » مىباشد . تا آنجا كه چاه آب است ، يك فرسخ مىشود . به زحمت راضى شد « جمال » ما كه 2 مشك آب بياورد . آبش گوارا نبود . آب « مطر » [ هم ] تمام شده ، و همان آب زمين است كه نزح نموده بودند . مسئله « چاى » ، خالى از اشكال نيست .
نماز ظهر خواندند و روانه شدند .
سهشنبه ، بيست و نهم [ محرم الحرام 1306 ه . ق . ] [ مستوره ]
به محطّه « مستوره » ، كه هنگام رفتن [ به ] « مدينه مشرفه » منزل بودند ، رسيده [ و ] فرود آمدند . بسيار خستگى و كسالت به همگى روى داده بود . آب شيرين هم كم است و اين چاه هم « عذب » نيست . آبادى هم تمام رفتهاند ساعتى آرام گرفتند .
« حاجى عبد العلى » خلف « آقا محمد على سيرجانى » ، كه با حضرات « كرمانى » زيارت آمده بودند و در راه ، به ملاحظهء مرحوم والد ، آشنايى نمودند و مىگفتند : اين نام را مرحوم « رحمت على شاه » براى من معين فرموده [ است ] .
زمانى كه به « كرمان » تشريف آورده بودند ، سر غليانى كه قيمت او مبلغ 7 تومان بود ، در حالتى كه آدم ايشان ، آب غليان ريخته و مىخواسته سر را بردارد ، رندى زده بود . خلاصه ، دزدباشى 4 ريال گرفت و سر غليان را پس آورد .
گفتند : به چه تدبير برده بود ؟
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران - آيه 23 .