« جديده » ، با جيم مضمومه مصغره ، قريهء معمور و آباد [ ى ] است . كاريزى دارد و باغات « ليمو » و « نخيلات » ، در بين اين تنگه واقع است . « قلعهء مخروبه » از حكومت دارد ، ولى عساكر از قوت و جرأت نمىمانند و هوا در آن يك فرسخ امتداد آبادى [ تا ] اينجا ، به واسطهء آفتاب و سنگ ، به حدّى گرم بود كه نفس به شماره رسيد .
[ وادى حمراء ]
به هرقسم بود 2 ساعت و نيم به روز مانده ، بر سر « كاريز » و « قنات » « حمراء » ضرب خيام نمودند . ساعتى در آن آب جارى مانده ، نفسى تازه شد . بسيار قنات غريبى است . بعضى مىگويند به « عرفات » همين آب مىرود . خلاصه ، تا به « صحراى بدر » مىرود و همهء « بساتين » و « باغات » و « زراعت » از اين قنات است .
بعد از فراغ از نماز مغرب و عشا ، « حامد » ، جمّال ما مىگفت : « محض آشنايى با شما مىگويم كه خواب ، حرام است ؛ به ملاحظهء آنكه خانهء « مقوّم » و « جمّال » نزديك است . از هيچ [ چيز ] مضايقه ندارند . بهعلاوه ، اهل اين وادى هم معتقدند كه راهزنى و قافله غارت كردن مباح است و خود جناب « رسول » - ص - مدّتها با مسلمين اين كار را داشتند . » « 1 »
شب را به نوبت نشستيم .
در اواخر شب ، از هرجانب صداى برّبرّ و من هو من هو و شليك تفنگ بلند بود .
« حاجى آقا وهاب » - سلمه الله تعالى - يك وقت ديدم قمّه كشيد و پاى برهنه دويد . ديدم [ كه ] تعاقب دزدى [ را ] مىنمايد . صلاح نبود [ كه ] من هم بروم ، زيرا كه رفقاى ما خواب بودند و جناب « سيّد المجتهدين » تنها مىماندند و سارقين « زورآور » مىشدند .
فرياد كردم ، بلكه معاودت نمايند و صدمه نخورند ، ولى شجاعت موروثى « حيدرى » را ديدند [ و ] دزدها ، تمام گريختند و از دست آقاى « حاجى آقا وهاب » ، جانى به در بردند .
مختصر ، تا صبح همين اوضاع بود . و ضمنا ، از نقل اين حكايات معلوم مىشود كه عربها چه غيرت دارند ، كه زوّار خودشان را در خانهء خودشان مىچاپند .
هامش
( 1 ) . پيامبر مسلمانان ، به دليل ايجاد رعب و وحشت در دل بتپرستان مكه و ناامن كردن راه تجارتى آنها به شام ، به اين كار مبادرت مىورزيده است .