غليان را رها نمودند و از ترس جان ، هيچ نگفتم .
بهعلاوه ، ورقه [ اى ] فرستادند كه « اظهار رضامندى » بنويسم كه بر ما خوش گذشته ، از حسن مراقبت ويس قونسل خداوند عالم است . شهادت زور بود ، آنچه نوشتهام ، و از وقتى كه داخل خاك « عثمانى » شدهام ، تاكنون مبلغ 100 تومان ضرر [ به ] جناب « معين الملك » و آدمهاى مأمور كارپرداز را دارم ، و از خوف اذيّت جانى ، آنچه پول خواستهاند ، دادم . و مخارج معاودت را از جمعى « استرآبادى » قرض نمودهام .
و اللّه على ما نقول شهيد » .
5 ساعت از شب گذشته ، صداى داد و فرياد همسايگان و بيچارگان بلند شد . از خواب بيدار شديم [ و ] جويا شدم [ كه ] چه هنگامهاى برپا شده [ است ] ، گفتند :
جمعى با تفنگ و شمشير بر سر زوّار ريخته ، « خواجهباشى » و « سيد حسن عطّار » و حملهداران اشرار پول مىخواهند .
حتى پردگيان « 1 » را فرصت آنكه « چادرى » بر سر نمايند ، نيست .
در آن وقت شب ، بر سر هيچ كافرى اينطور احدى راضى نمىشود بياورند ، كه اينها بر سر زوّار « بيت اللّه » و « قبر پيغمبر » مىآورند . البته خواهند گفت بر سر « اولاد پيغمبر » ، در همين ملك ، بيشتر از اينها آوردهاند .
« اللّهمّ انّا نشكو اليك فقد نبيّنا و غيبة وليّنا و قلّة عدونا و كثرة عدوّنا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزّمان علينا فصلّ اللّهمّ على ولىّ امرك و ادفع عنّا بلاء الدّنيا و الاخرة بحقّ محمّد و عترته الطّاهرة » .
جمعه ، بيست و يكم [ محرم الحرام 1306 ه . ق . ]
بعد از اداى فريضه ، براى مقصودى كه در نظر بود ، تفألّى از « كلام اللّه » گرفتم . اين آيهء مباركه شاهد ما بود :
« يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا »
« 2 » .
ساعتى از روز برآمده ، به حرم محترم « ختمى مرتبت » و آل او - عليهم السّلام - به عزم زيارت وداع مشرف شده ، با دلى پرملال « آستانه جلال حضرتش » را بوسيده و عرض حال نموده :
[ بيت ]
خدايا ، گر بخوانى ، وَر برانى * جز انعامت دَر ديگر نداريم
ز درويشان كوىِ انگار ما را * گر از خاصان حضرت بركناريم
هامش
( 1 ) . در اصل : پردهكيان
( 2 ) . سوره ابراهيم - آيه 27 .