تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
امناى او بود تا هنگام رحلت پدر بزرگوارش ، رندان گفتند [ كه ] اگر « فدك » به دست « فاطمه » باشد ، مردم زمانه كه غالب دين را وسيلهء دنيا قرار مىدهند ، صرف‌نظر از « على » - ع - ننمايند ، چراكه طمع آنها به « مال » است . [ پس ] پولتيك مقتضى شد [ كه ] از « فاطمه » به قهر و غلبه گرفتند ، تا زمان « عمر بن عبد العزيز » رسيد ، « فدك » را به « حضرت امام محمد باقر » - ع - تفويض نمود . و مردم بىدين به او گفتند : « طعنت على الشّيخين » . او در جواب گفت كه : « هما طعنا على انفسهما » . و به دست اولاد « فاطمه » - ع - بود ، تا نوبت به « متوكل » رسيد [ و ] از تصرف آنها بيرون آورد . و از « ابى بصير » روايت شده كه از « حضرت صادق » - عليه السلام - سؤال نمودم [ كه ] چرا جناب « امير المؤمنين » در زمان « خلافت صورى » بازيافت نفرمود فدك را و براى چه سبب بود [ كه ] ترك نمود ؟ ، « فقال لانّ الظّالم و المظلوم قد كان قدما على اللّه تعالى فاثاب اللّه المظلوم و عاقب الظّالم فكره ان يسترجع شيئا قد عاقب عليه غاصبه و اثاب عليه المغضوب » . و در حدود « فدك » اختلاف رسيده ، و از ملاحظهء اخبار به نحو تأمل سرّش ظاهر مىشود ؛ چنان‌كه روزى « هارون الرشيد » به « حضرت امام موسى كاظم » - ع - عرض نمود : « فدك را محدود بفرما ، كه به تو واگذار مىنمايم ، كه مىدانم در آن امر ، ظلم بر اهل بيت رفته است . » امام فرمود : « اگر محدود كنم ، چنان‌كه حق اوست ، دانم ترا دل بار ندهد كه به من بازگذارى . » هارون سوگند خورد كه : « مىگذارم » . امام فرمود كه : « حدّ اول عدن است . » رنگ هارون از اين سخن بگشت . گفت : « ديگر بفرما » . امام فرمود : « حدّ ثانى آن سمرقند است . » رنگ هارون زرد شد و گفت : « ديگر بگو ! » فرمود : « حدّ ثالث افريقيهء مغرب است . » رنگ هارون از زردى به سرخى گشت [ و ] از نهايت غضب گفت : « ديگر بفرما » . امام فرمود : « حدّ رابع آن درياى ارمنيّه است . » رنگ هارون از سرخى به سياهى گشت . از بس تيره و غليظ شد و مدّتى مديد سر در پيش افكند . بعد از آن سر برآورد و گفت : « اى كاظم ، تو حدود ممالك ما را نام بردى ، يعنى آنچه در تصرف توست ، حق بنى فاطمه است و بنى عباس غصب نموده‌اند و ظلم كرده‌اند . » امام فرمود : « هارون ، من اول تو را گفتم كه به اين حدود راضى نخواهى شد ، و تو