از من نشنيدى » .
و بعد از آن قضيه ، « هارون » با امام دل بد كرد و به قصد قتل حضرت ميان بر بست . و بعضى از صاحب طرائف نقل نمودهاند كه به اسناد خود از جناب « موسى كاظم » - ع - اين نحو روايت نموده ، كه از آن حضرت حدود « فدك » را پرسيدند ، در جواب فرمود : « حدّ اوّل عرش « مصر » است و حدّ دوّم « دومة الجندل » و حدّ ثالث « تيما » و حدّ رابع « جبل احد » .
و در « مجمع » چنين مىفرمايد : « و قد حدّها علىّ - ع - حدّ منها جبل احد و حدّ منها عريش مصر و حدّ منها سيف البحر و حدّ منها دومة الجندل يعنى الجوف انتهى . سيف البحر هو بكسر السين هو ساحل البحر و العريش خيمة من خشب و الجمع عرش مثل قليب و قلب و منه قيل لبيوت مكة العرش و تيماء اسم ارض على عشر مراحل من مدينة النّبىّ شاميّا و على خمس مراحل من خيبر شاميا و قيل تيماء على وزن حمراء و صفراء موضع قريب من بادية الحجاز و دومة الجندل اصحاب اللّغة يقولون بضمّ الدّال و اصحاب الحديث يفتحونها و هى حصن عادى بين المدينه و الشّام و يقال انّها تسمى بالجوف » .
بعد از ساعتى ، « حاجى ميرزا محمد على » نام خراسانى ، كه از « مكّه معظّمه » با قافلهء ما بود ، با چشم گريان و حالت پريشان از درد درآمد و گفت : حاجى سيّد حسن يزدى ، قرار داده مرا از « مكّه » تا « مدينه » و به « جدّه » برساند ، در مبلغ 40 ريال و ساير مخارج با خود من باشد . بهعلاوه ، آنچه خواسته ، به زور گرفته و به جز فحش دادن محبّتى ننمودند . ساعت بغل و 2 حلقه انگشتر فيروزج « 1 » [ را ] هم برداشته ، جرأت تكلم ندارم و خرجى هم يك پول نمانده [ است ] . قدرى اسباب رهينه مىدهم كه مبلغى قرض بدهند . فقير ، خود هم مبالغى مديون بود .
« حاجى محمّد رضا » ، كه از بستگان « سيّد المجتهدين » بود ، و حقيقت آدم متديّن خوب « استرآباد » است ، و در زمرهء تجار و طلاب مىباشند ، قبول نمودند كه پولى قرض دهند و در « جدّه » دريافت نمايند .
جناب شريعتمدار « حاجى سيّد محمد طاهر » فرمود : « امّا در باب ساعت و انگشتر ، در قوهء ما نيست دريافت نمائيم . خود من سر غليانى داشتم ، زدند . و دزد را فرستادم نزد « حاجى ميرزا على خان ويس قونسل » . چيزى از او گرفتند و دزد سر
هامش
( 1 ) . فيروزه ، فيروزهاى .