برده بودند [ به ] « ينبوع » [ تا ] بار بياورند ، وارد شدند . روز جمعه ، بعد از زوال ، بناى شدّ رحال است .
و ضمنا مىگفتند « حاجى سيّد حسن يزدى جدّاوى » ، حضرات « كرمانى » را كه عصاكش آنها « محمّد خان بن حاجى كريم خان » است ، مكفّا نموده تا به « جدّه » و مىخواهد حيله نمايد و « ينبوع » برود ، محض دوستى ، شما را اطلاع دادم [ كه ] شما هم به آتش آنها مىترسم مبتلا شويد .
تفصيل را با جناب « سيد المجتهدين ، آقا سيد محمد طاهر » مشاوره نموديم . بنا شد در « باغ مرجان آغا » ، مجمع اصحاب و در اينباب با رؤسا گفتگويى نمايند .
برحسب مواعده ، همگى در ميعادگاه حاضر [ شده ] و طرح مطلب نمودند [ و ] صلاح ديدند « خوانين » را از اين قضيّه مخبر سازند و اطلاع دهند كه ما بر قانون قرارداد و ورقهء دولتى [ به ] « ينبوع » نخواهيم آمد و شما را فريب نزنند .
بعد از انتظام اين امر ، رشتهء سخن به يكى از معارف كشيد و كلام از دانش و ادراكاتش در ميان آمد . يكى گفت : « حكاكباشى » ، وقتى مهر اسمى براى او نقش نموده ، مضمونش « سلام على ابراهيم » ؛ گفته بود : اسم من « محمد ابراهيم » است ، بايد نوشت : سلام على محمد ابراهيم !
« حاجى محمد حسين » مىگفت : وقتى گفته بود از زيارت « حضرت عبد العظيم » معلوم مىشود [ كه ] با بيل شهيد شدهاند ، چنانكه مىخوانند در زيارتش : « لعن اللّه اعدائكم من الاوّلين و الاخرين لعنا و بيلا » .
از تحقيقات اوست كه « سيراب » هم روز « عاشورا » بوده [ است ] ، به اين دليل :
بودند « ديو » و « دد » همه سيراب و مىمكيد * خاتم ز قحط آب سليمان كربلا
ديگرى مىگفت : وقتى ناخوش شده بود ، به عيادتش رفتند و سبب كسالت [ را ] پرسيدند . گفته بود قولنجى در رحم [ من ] به هم رسيده [ است ] .
اين مقوله حدّى و تعدادى نداشت . بايد « عبرت » گرفت كه دنيا هميشه اين گونه اشخاص را زيبد ، چنانكه غلامى كه از جانب « هارون » در « مصر » بود ، نقل شده [ كه ] گفته بود « پشم » بكارند تا « ملخ » نخورد .
نيم ساعت به غروب مانده ، به « مسجد رسول - ص - » مشرف [ شده ] و 2 ساعت از شب گذشته ، در مجلس تعزيهدارى به رسم معهود انجمن نمودند .