هر دنياپرستى دعوى رستگى نمايد ، و « طالب الحشيش وافورى الكيش » ، به كشيش خود را بچسباند و با بىپدران از خدا بىخبران به دور هم جمع شوند و به گرد سماور بجوشند ، كه ما از دنيا گذشتهايم و هنوز قافيه را ندانسته و عروض را نسنجيده ، بيتكى بافته كه از الهامات غيبى و واردات قلبى است .
صوفئى گشت است پيش اين لئام « 1 » * « اللواطه » و « الخياطه » و السّلام
سهشنبه ، هيجدهم [ محرم الحرام 1306 ه . ق . ]
به عزم آستانبوسى « حضرت مجتبى » - عليه سلام اللّه - به « بقيع » رفته ، با آنكه 3 ساعت از آفتاب برآمده بود ، خدام [ هنوز ] نيامده بودند . ساعتى در بيرون « بقعه » ، روى زمين عرش مكين نشسته ، 2 « سودانيّه » كفشدار صحبتى مىنمودند ، كه اسامى خدام از اين قرار است : « سيد عبد الكريم » و « سيد جعفر » ، « سيد زين العابدين » [ و ] « سيد احمد » من « بنى الحسن » .
و اين اوقات ، به واسطهء مداخل زياد ، شبها را در باغ و بوستان « انجمنى » دارند و « بساط » و « نشاطى » فراهم است .
سؤال نمودم : « كم ريال يوصل اليهم من طرف الحاج ؟ » قالتا لا تقل ريال بل ليرات و جنّات و الوف و مآت » .
بعد از ساعتى ، آمدند در روضهء مباركه را گشودند و مشرف شده ، انگشتر فيروزجى در دست داشتم ، تمنّا نمودند ، نياز نمودم . در ضمن ، گفتم : « شما چرا در شبها ، در بقعهء جدّتان چراغى روشن نمىنمائيد و حرمت نمىگذاريد ؟ » گفتند : « اگر سالى مبلغ 1500 تومان به ما برسد ، در ليالى جمعه و اوقات حاج ، 20 شمع روشن مىنمائيم ، در آن جارهاى معلق و در ساير اوقات 5 شمعدان روشن مىگذاريم ، و ديگر از زوّار ايرانى ، وقت تشرّف به آستان ، مطالبهء وجه نمىنمائيم ؛ واقع ، اگر نحوى بشود كه اطمينان حاصل شود ، به توسط « شريف مدينه » و « پاشاى حرم » و « خدّام حرم نبوى » ، خيرمندى اين قرار را در « اسلامبول » بدهد ، بسيار اجر دارد ، چنانچه از « باب عالى » و « مصرى » ، شمع كافورى و مخارج مقررّات رسيدگى نمىشود ، حيف و ميل مىنمايند .
چهارشنبه ، نوزدهم [ محرم الحرام 1306 ه . ق . ]
« دخيل اللّه » ، كه مقوّم ساربانان است ، با « شاكر » آمده ، [ و ] مىگويند شترها را كه
هامش
( 1 ) . در اصل : لآم