« محطه » بردند ، بردهاند ؛ و ديگر آوردن « آب » و « هيزم » بر ذمّهء « جمال » و « اخوّه » بر « مقوّم » [ است ] كه « شاكر و شركاء » باشد .
خلاصهء كلام ، چون از اين فقير و جناب « حاجى سيد محمد طاهر مجتهد » [ و ] سركار « حاجى ميرزا على خان ويس قونسل » ملاحظه و مراعات نمودند ، [ و ] كمتر گرفتند ، امّا سايرين ، حسابش با « كرام الكاتبين » است .
آنچه به « جمّال » بيچاره - كه صاحب شتر است - كرايه مىدهند ؛ مبلغ 16 ريال است ، بنابراين يك جفت « شكدوف » و « ناطوط » ما 32 ريال به « جمّال » مىرسد ، باقى 114 ريال كه 82 ريال باشد ، نصفش [ را ] به « شهبندر ايرانى » مىرسانند و نصف ديگر ، بين « مقوم » و « مخرج » و « حمله دار » قسمت مىشود . و اين ، يكى از اسرار اين راه بود ، تا بعد چه بروز نمايد .
پنجشنبه ، بيست و يكم [ ذى حجة الحرام 1305 ه . ق . ]
بعد از فراغ از طواف ، « شيخ مهدى » نامى كه از آغايان حرم است ، گفت : « هذه اللّيلة بعد صلوة العشاء يفتح باب البيت و صاحب المفتاح شيخ عمر الشيبه و كلّ من اراد التشرّف و الدّخول فى البيت ان كان عجميّا يوخذ منه ريالان و ان كان هنديّا ثلاث ربابى اى روپيّه و على ذلك القياس » .
شب جمعه را « خدمت شخص بزرگى » موعود بوده ، به حضرتش رفتم .
بعد از نماز و صرف نياز ، 3 ساعت و نيم از شب گذشته ، به اتفاق ، به طواف حرم رفته ؛ در ضمن فرمود : « در اخبار ما ، در خصوص دخول [ به ] بيت اللّه ، استحباب و كرامت هردو رسيده [ است ] و شارع در اين دو حكم « متضاد » ، نظر به « اشخاص » و « استعداد » [ و ] « قابليت » هركس است ؛ بر بعضى « استحباب » و بر جمعى « مكروه » .
خلاصه ، « شيخ عمر » ، در خانه را يك مصراعش باز نموده ، چند چراغ در اطراف خانهء خودش روشن [ كرده ] و خودش [ هم ] نشسته [ است ] ، يكيك بالا مىروند و آنچه بايد ، مىدهند و داخل مىشوند . ارتفاع آستانهء خانه از سطح مسجد 2 ذرع است . از فقير چيزى نخواستند و حقير هم مشرف به « آستانه » شده ، در را بوسيد [ و ] به اطراف خانه نگريست ، چون قابل نبود ، داخل نگرديد .
يادم به شعر « عراقى » - عليه الرحمه - آمد ، كه مىفرمايد :