زوجهء معتمد الخاقان « ميرزا محمد مستوفى » - دام توفيقاتهم - اجاره نمودهاند ؛ و اين خانواده در « يزد » ، اعرف معارف و به بزرگى موصوف گشتهاند ، ناله و حنين بلند بود . معلوم شد كسالت سختى به آن « مخدّره » وارد آمده ، بسيار دلم به درد آمد .
شخص باعزّت ، كسالت به هم رساند ، پرستار درستى نباشد ، خاصه در اينجاها ، بد مىگذرد . صورت 3 استخارهنامه فرستادند براى تعين طبيب و بعضى دواها . اللّهمّ اشف مرضانا بمحمّد و آله .
جمعه ، پانزدهم [ ذى حجة الحرام 1305 ه . ق . ]
منادى « حيّوا للشّديد ليوم الّثلاث و العشرين » ندا مىنمايد . عموم « شامى » و « جبلى » و « مصرى » ، بعد از نماز جمعهء آتيه ، در مراكز خود ضرب خيام مىنمايند .
نرخ اجناس ، ميزان و قياسى ندارد . اين چند روز ، هرقدر بتوانند ، مىفروشند . از لوازم سفر ، كسى تعمير « قربه » خواسته بود ، ظاهرا به قدر قيمت « مشك » درستى داده بود .
2 ساعت به ظهر مانده ، به حمّام « باب العمره » رفته ، تطهير و تغسيل نموده ؛ خوب حمامى است .
براى « نماز جمعه » به « مسجد الحرام » رفته ، « ايرانى » را بشناسند ، مانع مىشوند حين الخطبه ، ما كه « ايمانى » بوديم ، با « شيخ شادليّه » مشرف شديم .
شنبه ، شانزدهم [ ذى حجة الحرام 1305 ه . ق . ]
بعد از طوفخانه ، 2 نفر « يمنى » چند « برد » داشتند ، يكى از آنها ابتياع شد ؛ و بايد دقت شود كه اصل به دست آيد ، تا به مضمون روايت بشود . در « حديده » ، گويا اصل او را مىبافند . و فى الحديث « الكفن يكون بردا فان لم يكن فاجعله كلّه قطنا » .
و « برد » ، به ضم باء و سكون راء ، قماشى است مخصوص به « يمن » ، كه « برد يمانى » گويند . و در نسبت به سوى « يمن » ، « يمنى » يا « يمان » گويند و « الف » به عوض « ياى » نسبت است . و اگر « يمانى » بگويند ، به تخفيف « ياء » بايد گفت . و از او « سيبويه » حكايت كنند كه « يمانّى » گفته [ است ] ، شايد جمع بين « عوض » و « معوّض » نباشد ، [ و ] لغتى در « يمن » ، « يمان » آمده باشد .
يكشنبه ، هفدهم [ ذى حجة الحرام 1305 ه . ق . ]
در خدمت جناب « حاجى ملا سلطان على » - سلّمه الله - برحسب مواعده رفتيم به ديدن « حاجى محمد حسين » و « حاجى عبد الكريم » - زيد عزّهما - .