مجلس خوشى و محضر انسى بود .
دوشنبه ، هيجدهم [ ذى الحجة الحرام 1305 ه . ق . ]
و « عيد غدير خم » است . و « غدير خم » تا « جحفه » ، كه يكى از « مواقيت » است ، 2 ميل راه مسافت بيش نيست .
جناب معتمد السلطان « حاجى سقّاباشى » ، مجلس انسى فراهم دارند ، و بر تمام خدّام حرم محترم ، كه تقريبا 50 نفر مىشوند ، انعام و اكرامى نمودند ؛ و براى ميمنت و مباركى به هركس « اشرفى » مسكوك به سكّه و تمثال اعليحضرت شهريارى لطف نمودند .
« الحمد للّه الّذى جعلنا من المتمسكين بولاية امير المؤمنين و اولاده الطّاهرين . »
« عندليب خراسانى » ، قصيده [ اى ] در مدح مولا عرض نموده ، و ثناى جناب « امين السلطان » و « حاجى سقّاباشى » را هم مشتمل بود . مضمون
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ »
« 1 » را به نظم ، و حديث « من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه » را به رشته كشيده ، همگى متّفق الكلام ، بعد از اتمام مجلس ختام به دعاى دولت شاهنشاه جمجاه « ناصر الدين شاه » - رفع اللّه رأياته و خلد اللّه ملكه و ادام اللّه عمره - و امناى حضرتش يافت .
پاكتى براى « شيراز » و « طهران » نوشته بودم . ارسال [ به ] « پوستخانه » « 2 » نمود . مبلغ 7 قروش تعرفه گرفته بودند .
سهشنبه ، نوزدهم [ ذى حجة الحرام 1305 ه . ق . ]
برحسب مواعده ، خدمت جناب « شريف عون » رفته ، بعد از تصافح و تسالم و رفع امورات مسلمين ، صحبت از هرجا در ميان آمد و در تكلّم بسيار فصيح به لغت « حجاز » و در آداب و رسوم ، مليح [ بود ] .
از « ملا فضل اللّه » نامى جويا شدند ، كه كتابى فرستاده [ و ] نوشتهاند [ در ] 2 مجلّد .
يك مجلّد بيش نرسيده [ است ] . بهجا نياوردم و نشناختم شخص ايشان را .
« قهوه » و « شاى » آوردند ، بسيار پاكيزه .
چون گرفتارى امور حجّاج « شامى » و « مصرى » در بين بود ، زياد مصدّع نشد .
رخصت خواستم ، فرمود : « زياده بر اينها ، انبغى لقائك » . گفتم : « اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم لا ينبغى ازيد من ذلك تعطيل امور الحجّاج فقام و اخذيدى و اشار
هامش
( 1 ) . سورهء مائده - آيه 3 .
( 2 ) . پستخانه ، ادارهء پست .