و بعضى مىگويند « جبرئيل » گفت به ابراهيم : « تمّن » . پس مردم به اين زمين « منى » گفتند . و به حديث نسبت دادهاند كه جناب « ابراهيم » از حق « تمنى » نمود در اين زمين ، كه به جاى قربانى « پسر » خود ، فديه به « كبش » مقرّر شود ، و مأمور به ذبحش گردد و نسبت به مقام « ابراهيم » بعيد است ، مگر دعا و « تمنى » هم بگويند ، از حق و به امر حق بوده [ است ] .
[ مصراع ]
اى دعا از تو ، اجابت هم ز تو .
و بعضى نقل نمودهاند هنگام ارادهء مفارقت « جبرئيل » از « حضرت آدم » : « قال له تمّن قال اتمنى الجنّة » . به اينسبب « منى » گفتند .
خلاصه ، اعمال امروز « رمى جمره عقبه » و « قربانى » و « حلق » يا « تقصير » است به ترتيب ؛ آنوقت « محل » مىشوند ، مگر از چند چيز . و بهتر آن است كه امروز بروند به « مكّه » ، بهجهت « طواف » و « سعى » ، و براى « بيتوته » عود نمايند ، به واسطهء گرمى هوا مقدور حقير نبود .
بعد از ظهر ، به واسطهء كشتههاى گوسفند امروز و باقى مانده از ديروز ، و اشراق آفتاب بر اينها ، هوا به نحوى كثيف شد كه بعضى حالشان بد بود . به جناب « شريف » و « حافظين صحّت » ، شكايت نمودند . حكم دادند سودانىها باركش آوردند و در مسلخ و چاه خاكريز نمود . بهتر شد ، ولى فايدهء كلى چندان نكرد .
به استشمام « جوهر آمونياك » « 1 » ، به هرقسم بود ، شب گذشت . و حضرات « مصرى » و « شامى » ، در اين ليالى « آتشبازى » و « موزيك » و « شليك توپ » را ضميمهء مناسك مىدانند و مىنوازند . انصافا حرمت حرم خدا را خوب نگاه مىدارند .
دوشنبه ، يازدهم [ ذى حجة الحرام 1305 ه . ق . ]
اول طلوع فجر برخاسته « 2 » ، نماز در « مسجد خيف » خوانده ، و « خيف » به فتح ، جاى بلندتر از راه آب و فروتر از كوه را گويند . « قال فى المجمع الخيف ما الخدر من غلظ الجبل و ارتفع عن مسيل المآء و منه سمى مسجد الخيف بمنى و الاصل مسجد خيف منى و قخّفف بالحذف » .
و بعضى از اهل لغت گفتهاند ، « خيف » ما بين دو كوه را گويند ، چنانكه « منى » هم
هامش
( 1 ) . در اصل : امانياك
( 2 ) . در اصل : برخواسته