تشريق » مىگويند ، كه « يازدهم » و « دوازدهم » و « سيزدهم » باشد ، بعد از « روز نحر » . و وجه تسميه آن است كه « تشريق » به معنى « رو به آفتاب رفتن » و « قديد نمودن گوشت » است و رسم بوده « اضحيّه » را به آفتاب خشك مىنمودند اعراب باديه ، كه ضايع نگردد .
و بعضى گفتهاند : « لانّ الهدى و الضّحايا لا تنحر حتّى تشرق الشّمس و تطلع » . و در اين مقام حديثى نقل نمودهاند كه خالى از اشكال نيست [ از ] « حضرت ختمى مرتبت » : « حملت به امّه فى ايّام التّشريق عند الجمرة الوسطى » . سبب اشكال آن است كه در اواسط ماه « ربيع الاول » ، عالم منوّر شد به ولادتش ؛ لهذا بعضى گفته [ اند ] اين از خصايص آن بزرگوار است و بعضى گفته « ايام تشريق » ، قبل از بعثت ، غير [ از ] اين ايّام بوده است .
خلاصه ، 2 ساعت به غروب مانده ، بازگشت به « مكّه » نموده ، با آنكه الحمد للّه ربّ العالمين ، كمتر سالى به اين خوشى و خوبى گذشته ، بعضى به واسطهء همان هواها ، كسالتى دارند . جوهر جوش شيرين و ترش ، بسيار نافع است . استشمام « آمونياك « 1 » » و به اطراف منزل بپاشند ، فايدهء كلى دارد . قدرى هم « حجّاج » در وقت ذبح خود در خود مسلخ اضحيه نمايند ، موجب زحمت خود و ديگران نمىشود .
غالب در اين درّه و تنگه نحر نمودهاند و افتاده ، باد مىوزد به آنها ، همه را صدمه مىزند .
چون اين چند روز ، اهل شهر به « منى » و « عرفات » مىمانند ، اسباب زوّار را محافظى لازم است ، يك نفر از كسانى كه صاحبخانه بشناسد ، قرار مىدهند بماند در هرخانه [ اى ] كه خالى نباشد از مستحفظ ؛ چيزى بايد به او داد .
بعضى اشخاص ، صرفهجوئى نموده بودند . انكار اين كار را نموده [ بودند ] . اتفاقا در همسايگى منزل ما ، يك دو نفر « طهرانى » و « دزفولى » بودند . رندى مطّلع شده بود . آتشى افروخته و آن ايّام آب در شهر نبود . آن خانه را لا بدا خراب مىنمايند كه سرايت ننمايد . و در ضمن ، پولهاى بيچاره را برده بودند .
وقت ورود به « مكّه » ، بر حالت آنها همه بسيار متألّم شدند .
روز چهارشنبه ، سيزدهم [ ذى حجة الحرام 1305 ه . ق . ]
بعد از مشرف شدن به حرم ، به عزم ملاقات دوست صديقى كه از « برلن » به عزم
هامش
( 1 ) . در اصل : امانياك