در اوايل شب « آقا حسن » نام يزدى ، دار فانى را وداع گفت . بعضى همّت نمودند [ و ] در آن شب ، او را شستند و به جامعهء احرام كفن و در دامنهء كوه دفن نمودند .
[ بيت ]
گر بميرد طالبى در كوى دوست * سهل باشد ، زندگانى مشكل است
بعضى [ از ] مقدّسين اصرار داشتند كه به « سدر » و « كافور » هم بايد « غسل » دهند و حال آنكه محرم بوده [ است ] . بدل آن دو نيز « آب خالص » است و اين مسئله را نمىدانستند كه « ميّت محرم » را « بوى خوش » نبايد به نزديك او برند ، چه از « كافور » و چه از غير كافور ، چه در « تحنيط » و چه در « تغسيل » ، مانند زنده ، چنانكه در كتاب « طهارت » فقها - رضوان الله عليهم - متعرض شدهاند .
و اما « ويسل قونسل » ما احياى شب را به فكر مداخل داشته ، كه چون اختلاف نمودهاند « مؤمنين » با « مسلمين » بايد « جرمانه » بدهند ، هريك نفر شيعهء ايرانى مبلغ يك « ريال فرنكسا » به اسم مخارج عسكر سلطانى ، كه براى حفظ زوّار مقرر است و اگر چنانچه مثل جناب « معتمد السلطان حاجى سقاباشى » و « سيّد المجتهدين حاجى سيد محمد طاهر شريعتمدار استرآباد [ ى ] » - سلمه اللّه - كه هردو با فقير محبّت قلبى دارند ، در آن شب نبودند ، به زور از حاجى بيچاره مبلغ مذكور [ را ] دريافت مىنمودند . اقلا 000 ، 10 ايرانى بودند . 000 ، 10 ريال مداخل آقاى « ميرزا على خان » بود .
طرفه آنكه دولت « عثمانى » سربازش مواجب دارد و البته 000 ، 10 نفر تبعهء خود « عثمانى » با « ايرانى » ، لازم به زحمت « ويس » و خرج كيس نبود .
بلى ، « شريف مكّه » ، محض احترام اشخاص با شأن ، هروقت اختلاف واقع شود و اطلاع بدهند ، 2 نفر از بنى اعمام خود را مىگذارد نزد آنها و ميهمان است ، و فردا بعد از غروب با « حاج » مىآيند به « مشعر » و آن اشخاص صاحب شأن برحسب همّت خود انعامى به آدمهاى شريف مىدهند ؛ چنانكه جناب « حاجى عبد الحسين امين التجار » - زيد عزّه شرفا - را در آن شب ، از جانب تمام « حاج » مهماندارى نمودند . « ويس قونسل » بناى فسادى داشت كه به اين واسطه به آدم « امين التجار » صدمه رساند ، موفق نگشت .
عجب اوضاعى است . نمىدانم با اينكه مثل جناب « سقاباشى » كه يقين دارم تمام مطلب را به عرض اعليحضرت شهريارى - خلد اللّه ملكه - بلاواسطه