تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
نموده‌اند ؛ به اعتبار لفظ گفته‌اند كه غير منصرف است و دو علت منع را يكى « علميّه » و ديگرى « تأنيث » دانسته‌اند ، و از طريق حاج « يمن » به طرف « مكه » ، نزديك « ثنيّه سفلى » موضعى است كه او را « كدى » به تصغير مىنامند . « ففى بعض الاخبار دخل رسول اللّه ( ص ) عام الفتح مكّه من كدى و دخل فى العمرة من كدى و فى المجمع و قد روى بالشّك فيها اى فى الدّخول و الخروج » .

جمعه ، هشتم [ ذى الحجة الحرام 1305 ه . ق . ]

اول طلوع فجر ، بعد از نماز ، شليك توپ « شامى » و « مصرى » بلند [ شد ] و بناى ساز حركت و رحيل است . ما شاء الله اين جمعيت ، سواره و پياده و ركاب ، بغال و جمال و حمير « 1 » و شكادف و محامل در بين اين دو كوه ، كه امتدادش تا « عرفات » 2 فرسخ و نيم شرعى است و پهنايش غالبا به مسافت ميل كمتر است ، بسيار باشكوه است گروه مؤمنين در آن بين همچو بو بكر سبزوار . 2 ساعت و نيم از آفتاب برآمده ، از حدّ « حرم » كه 2 « مناره » براى علامت ساخته‌اند ، گذشتيم . به جلگهء « عرفات » وارد [ شديم ] . وادى بسيار وسيعى است . به قدر 5 فرسخ دور او مىشود تخمينا . و مؤمنين به طرف دست چپ ، برحسب سنت ، ضرب خيام نموده‌اند . آب معروف ، كه « زبيده خاتون » جارى نموده ، به اطراف وادى در دامنهء كوه جدولى كشيده‌اند . يك ذرع دهنهء او و نيم ذرع سطح مقعّر اوست و به قدر 2 ذرع غالب جاها از سمت صحرا ارتفاع دارد به اندازه 3 ذراع عمق آب جريان دارد و روى جدول را پوشيده و مواضعى چند باز است براى برداشتن آب . و به‌علاوه چند حوض بزرگ ساخته [ اند ] ، كه از اين آب مليان است و فى الجمله بناى باغى در آن وادى شده ، به سبب اين آب ؛ و چون زمين خود « مكه » از اين وادى بلندتر است ، مخارج كلّى نموده‌اند ، و « قنات » و « كاريز » ساخته‌اند ، كه آب در شهر « مكّه » مىرسد و آنجا با « دلو » و « ريسمان » مىكشند . و در « عرفات » ، به طرف دست راست ، دو سه مسجد و چند خانوار « عرب » مىباشد . خط « تلگراف » از « جدّه » به « مكّه » و به « عرفات » الى « طايف » كه 2 منزلى « مكّه » است ، كشيده‌اند . هركس بخواهد به‌طور سهولت از تلگراف‌خانه « عرفات » يا « مكه » ، يكسر به خانهء خود خبر سامتى بدهد ، مىشود . ظاهرا هركلمه 5 « فرنك » و « ليراى عثمانى »
هامش
( 1 ) . بغال جمع « قاطر » ( بغل ) است و حمير جمع « خر » ( حمار ) و جمال جمع « شتر » ( جمل ) .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 162 | هارون وهومن