و « مقام حنبلى » ، بين « يمانى » و « حجر » .
و براى هريك مسقفى و گلدستهاى ساختهاند . از « شافعى » و بعد « حنفى » بسيار ممتاز است و اين « چهار محراب » مانند ائمه آنها از « مستحدثات » است . نه در زمان « رسول » و نه در عهد « خلفا » بوده . به 300 سال بعد از هجرت ، اين ساز را كوك كردهاند .
گفتم : « بعضى از روستاهايى را ديدم به اين مقامات به گمان « مقام ابراهيم » تعظيم و تكريم مىنمودند . »
ويس قونسل گفتند : « روزى از من در حرم ، يكى پرسيد كه قبلهء اهل عراق كدام طرف است ؟ گفتم : « به هرطرف كه بايستند ، روبروى خانه ، قبله است . » گفت :
« مىدانم ، ولى قبلهء اهل عراق كدام سمت است ؟ » جواب دادم : « اگر ركن عراقى را مىگويى ، آن موضع است ، ولى مدخليّتى ندارد . » متغير شد و گفت : « تو هم كه مسئله نمىدانى ، از جاى ديگر معلوم كنم . »
« حاجى سيّد مهدى كاشانى » ، كه از جمله « حملهداران » است ، نقل نمود كه : « من 40 سال است كه 40 حجّه نمودهام ، 10 سال قبل در « مقام جناب ابراهيم » نشسته بودم .
يكى از حجاج كاشانى به اين عبارت سؤال نمود كه : قبر خدا ، اين تو است ؟ متحير شدم . جواب دادم : ساكت باش . خدا راه جسمى نيست و ممات يعنى چه . چند دقيقه صبر نمود . بعد از آن گفت : پس كى در اين خانه دفن است ؟ گفتم : كسى در اين خانه دفن نيست . جواب داد : بگذار 6 ماه راه آمدهايم . از كتل ، بالا ، پايين كردهايم .
سرما ، گرما خوردهايم . عبثى دور اين خانه مىگرديم ؟ »
مجلس منقضى شد و رفتند .
دو ساعت به روز مانده ، به اتّفاق « سركار حاجى محمد جعفر خان » رفتيم به ملاقات « معتمد السلطان سقاباشى » . بسيار بامحبّت و نيكفطرت و در زمرهء اهل معرفت . با تمام بندگان خدا ، خاصه با « فقرا » خوشرفتار ، و در بذل مال ، به قدر مقدور ، بىاختيار . و با « نيكان » و « ابرار » روزگار بهسر بردهاند ؛ و مخصوصا به صحبت جناب معارف آداب « حاجى سيد على آقاى قطب » - سلمه الله - كه الحال در « كاظمين » اقامت دارند و از جمله مربيّان سلسلهء « فقر » اند و از اهل « هزار جريب مازندران » هستند ، مستفيض شده و تربيت يافتهاند .
از همراهان ايشان ، حكيمباشى روحانى بود كه طبيب حاذق است و معالجات خوب ديده شده . از بندگان سقاباشى ، گزارشات راه « جبل » و « بغداد » جويا شدم .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: هارون وهومن
ص١٥٣