جناب معتمد السلطان سقاباشى اعلى حضرت شهريارى » و سركار « محمد جعفر خان شيبانى » با « عليا جناب خدارت مآب » ، والدهء بندگان اقبال الدوله » و « امين خلوت » - دام اقبالهم - وارد ، چند پاكت به اسم هريك ، روزىكه از « طهران » بيرون مىآمدم ، نزد حقير آورده بودند ، ابلاغ نمودم .
روز سهشنبه ، پنجم [ ذى حجه 1305 ه . ق . ]
، دوستى 2 قند فرستاده و بيتى بر كاغذش نقش محض اينكه كام ما به ياد آن دوست هميشه شيرين باشد ، نقل مىشود :
[ بيت ]
يا اهالى القطر هذا سكّر مصرى مكرّر * فهلمّوا نحو صنف جبّره فى ان يكسّر
عند اهل الذّوق يحلو طعمه و الصّنع يشكر
بعضى از اهل علم به ديدن آمدند . ذكرى از معنى « كعبه » در ميان آمد و وجه تسميهء آن . يكى مىگفت : « به واسطهء آنكه در وسط دنيا واقع شده ، اين حرف ، محتاج به تأويل است . ديگرى چنين بيان نمود كه : « هر شىء مرتفعى را « كعب » گويند . چون كعبين در قدمين ، به اينسبب « كعبه » گفتند . » يا آنكه « كعبه » به معنى « غرفه » است » ، و اين هم مانند اوّل است .
محقّقى فرمود : « چون وضع خانه مربّع است ، يعنى اضلاع اربعهء او متساوى است و هريك از اضلاع را در ديگرى ضرب نمايند ، مساحت تمام آن سطح حاصل مىشود و در اجسام « مكعّب » نامند و از اينسبب دو مهره نرد را « كعبتين » نامند ، كه جسمى است كه تمام سطوحش متساوى [ است ] و در مثال مناقشه نمىنمايند .
« كعبهء معظّمه » هم به همان شكل است ، چنانكه در علم حساب هم « كعب » گويند و مقصود ، مرتبهء سوم باشد از منازل جبر و مقابله . »
در اينحال « حاجى ميرزا على خان ويس قونس » ، به ديدن آمدند . در ضمن تحقيق « اركان اربعه » كه يكى ركن « حجر الاسود » است ، بعد از آن به نحو « طواف » كه ملاحظه شود به ركن « عراقى » مىرسند ، بعد از آن به ركن « شامى » و بعد به ركن « يمانى » .
« مقام شافعى » ، بين ركن « حجر » و « عراقى » است ، در پيش « مقام ابراهيم » .
« مقام حنفى » ، بين « عراقى » و « شامى » .
« مقام مالكى » ، بين « شامى » و « يمانى » .