انتقال به « حضرت ختمى مرتبت » يافت و در اين زمان ، آن ودايع نزد « امام زمان » - عجل الله فرجه - است و كسانى كه در فهم اخبار ائمه ابرار - صلوات الله عليهم - بصيرتى يافته ، تأملى در اينباب ندارند ، و امّا آنچه « معاندين » بافتهاند ، چنانكه « ملا جامى » در « سلسلة الذهب » خود گفته و بعضى به اخبار جعليّه مستمسك شده ، قابل جواب نيست ، جايى كه نسبت به « حضرت عقل اول » بگويند : « انّك لمجنون » ، و به خداوند بىچون گفتند : « يد اللّه مغلولة » و كتاب تخطئة الانبياء نوشتند ، ديگر چه توقع ، كه در حقّ اجداد نبى و پدر على تهمت كفر نزنند .
« يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
و
جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا » *
« 1 » .
بهتر آنكه جناب « عبد المطلّب » و « ابو طالب » ، آيا وصىّ « عيسى » يا آن يكى از انبياء بودهاند ، عنوان نمايند ؛ و الّا اثبات ايمان « عبد المطلّب » و اجداد پيغمبر ، و اسلام « ابو طالب » ، مثل اين است كه بخواهيم براى خورشيد ، وصف روشنايى يا براى حقّ جلّ شأنه علم را ثابت نماييم . و اينكه مىگويند در زمان قبل از بعثت حضرت ختمى مرتبت ، جاهليّت بوده ، مقصود نه آن است كه پيغمبر يا وصىّ پيغمبرى نبوده ، زيرا كه اگر حجت خدا آنى نباشد ، عالمى نماند .
حكما مىفرمايند « اسماى الهيّه » در تمام عوالم به اقتضاى آن عالم مظاهرى ازلا ابدا بايد داشته باشد و به زبان امكان اشرف و وجوب ربط حادث به قديم وجود عالم و ولىّ [ اى ] كه دو اسم بزرگ حقّ است ، اگر در عالم تعطيل نمايد ، در ذات واجب تعطيل لازم آيد : « تعالى عن ذلك علوّا كبيرا بل بوجود الولىّ رزق الورى
وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ »
« 2 » .
و امّا دليل نقلى كتاب حجت « اصول كافى » ، كافى و وافى است ؛ لهذا گوييم جناب « عبد المطلب » ، اكمل زمان خود بود و « ولىّ عصر » خود بود ، چنانچه در خبر است :
« اولّ من امن بالبدا عبد المطلب » . و تمكن در مقام « بدا » مرتبهء بلند انبيا است ، چنان كه نيز در باب « بدا » ى « اصول كافى » ، اخبارش موجود است : « و فى الحديث يبعث عبد المطلب امّة وحده عليها بهاء الملوك و سيما الانبياء » .
و چنانچه از « عسقلانى » نقل شده كه در كتاب « اصابة فى معرفة الصحابه » ذكر نموده كه
هامش
( 1 ) . سوره توبه - آيه 32 ( تا الكافرون ) . آيهء « و جعلنا » در سورهء فرقان - آيه 31 و سورهء انعام - آيه 112 هم آمده است .
( 2 ) . از « و يمسك » تا پايان ، بخشى از آيه 65 سوره حج است .