گفتند : « تفصيل دارد شنيدنى ، امّا راه « جبل » ، بايد استعداد شخص داشته باشد كه « كجاوه » يا « تخت » بنشيند و « آب » بايد همراه بردارند كه سخت نگذرد . به اين واسطه كسانى كه پياده مىآيند ، يا مىخواهند سربار حاجى ديگر باشند ، با وجود گرمى هوا و بعد مسافت و غالبا روزبار مىنمايند ، سخت بر آنها مىگذرد ، بلكه جان تلف مىنمايند ؛ چنانكه جمعى به اين واسطه ، حيات عاريت را بدرود نمودند .
از جمله ، روزى نشسته بوديم شخصى عزيز رسيد و گفت : « مبلغى لازم است . » گفتند به او : « هنوز اول منزل است . شما اگر پول نداشتيد ، چرا آمدهايد ؟ » جواب داد : « حقيقت ، فلان وقت شب ، در ولايت بودم . با مادرم دعوا و نزاع نموديم . بيرون آمدم ، گفتم بروم مكّه . » و از اينقبيل ، در غالب منازل ديده مىشد ؛ و اگر بتوانند با « عكّام » و « جمّال » شركت در سرقت مىنمايند ؛ ولى الحمد لله به ماها و متعلقان ، كمال خوشى گذشت . »
امير جبل ، « محمد بن رشيد » ، بسيار انسانيت نمود ، در « باغ سلطانى » ، منزل ما را قرار داد . حاجى محمد جعفر خان گفتند روزى كه بناى حركت از « جبل » بود ، يك قبضهء شمشير مرصّع و طاقه شال ، جناب « حاجى سقاباشى » به امير لطف نمودند .
و امّا تفصيل راه « بغداد » ، يكى قبل از ورود « بغداد » و ديگرى هنگام خروج است :
اول . در منزل قبل از « يعقوبيه » ، « 1 » زن و مرد زوّارى كه در قافلهء ما گاهى مراعات از امور آنها مىشد ، هنگام سوارى آن زن آمد كه : « شوهر من نزديك به حالت نزع است . » سبب جويا شدم ، گفت : « آن دو نفر پيادهاى كه شما گاهى عنايتى در حقّ آنها مىنمائيد ، اول ظهر ، پنج شش خرما به شوهرم دادند . بعد از خوردن خرما ، حالتى ندارد و مبلغ 4 هزار تومان هم براى مخارج داشتيم ، او را گم كرده است به واسطهء بىحالتى . »
در اينحال ، آن دو نفر پياده هم خدمت « حاجى سقاباشى » شفاعت آن خرما خورده را مىنمودند ، كه « خرجى » ندارد و حالش « خوش » نيست . چون مجال توقّف نداشتند ، مبلغ يك تومان به امينى مىسپارند كه مخارج اين مرد باشد . اگر سلامت يافت ، به « يعقوبيه » برسد به ما و اگر آسوده گشت ، تجهيز او نمايند . به ملاحظه حفظ ناموس ، ضعيفه را به « يعقوبيه » مىبرند .
بعد از ورود [ به ] « يعقوبيه » ، محقق مىشود آن دو طرّار عيّار بىمروت بىرحم ،
هامش
( 1 ) . شهرستان بعقوبه امروزى ، در جمهورى عراق .