جناب « ابو طالب » از « حضرت ختمى مرتبت » 35 سال قبل متولد شد و چون « عبد المطلب » را وفات رسيد ، وصيّت رسول را به « ابى طالب » فرمود ، و آن بزرگوار تربيت و تكفّل برادرزادهء خود را مىفرمود و در سفر « شام » با خود به همراه برد ، و از جمله قصيدهاى كه جناب « ابو طالب » در مدح « حضرت رسول [ ص ] » فرموده ، اين بيت است :
و شقّ له من اسمه ليجلّه * فذو العرش محمود و هذا محمّد
و چون به ملاحظه
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » ،
« 1 » بروز و ظهور هروقتى به اعتبار مصلحت آن دو و متفاوت است ، گاهى دعوت عامه به اختفا مىماند ، به واسطهء بىاستعدادى اهل آن زمان و مراد از استعداد آنكه حالشان اين بود ، نه قالشان ، چنانكه در زمان پيشتر ، اجداد حضرت ختمى مرتبت مختفى ماند و از سبب رفع اذيّت ، اسمهاى متعارفهء زمان خود را مىگذاشتند ، چون « عبد شمس » و « كلاب » . و آن زمان را « جاهليّت » گفتند ، چنانكه در زمان « امام زمان » ما سبب عدم استعداد است در مردم و حال آنكه تمام مىگويند عجّل اللّه فرجه ، زيرا كه قال مردم موافق نيست غالبا با حالشان « و عدمه منّا » .
خلاصه ، « سيد سجّاد » - روحى له الفدا - مىفرمايد :
و ربّ جوهر علم لوا بوح به * لقيل لى انت ممّن يعبد الوثنا
اول ظهر ، منزل رفته ، ساعتى آرميده ، سه ساعت به غروب مانده ، به « مسجد الحرام » مشرف شدم . فريضهء ظهر و پسين خوانده ، به مورد خبر از براى « رسول عالميان » طواف نموده ، نماز خوانده ، به گوشهاى در حجر نشسته ، به فكر دوستان « طهران » افتادم .
يادم آمد روزهاى « دوشنبه » ، در منزل جناب « فتح اللّه خان شيبانى » كه از معارف آن ديارند ، سال گذشته « انجمنى » بود ، از آنجمله جناب « حاجى نجم الملك » - دام افاضانه - و « آقا ميرزا محمد حسين شيرازى » تشريف داشتند و كتابى در مناقب حضرت قدسى شيبانى نوشته بودند و به مناسبت « ماه ذى الحجه » ذكرى از « حج » نموده بودند ، مىخواندند ؛ و من آرزومند شرفيابى « مكّه مباركه » بودم ، و حال كه الحمد لله به درخت گل رسيده ، بىانصافى است ياد هريك را ترك نمايم .
برخاسته ، طوفى به قصد ايشان نموده ، دعا گفته ، بيرون آمدم .
گفتند حجّاجى كه از طرف « نجف اشرف » به راه « جبل » آمدهاند امروز ، من جمله
هامش
( 1 ) . سورهء الرحمن - آيه 29 .