محض 4 تومان ، آن بيچاره را روغن بنك داده ، در ضمن آن خرما و شيشهء روغن بنك را به عطّارى سپرده بودند . هردو را با شيشه دستگير و مىگويند علاج آن مرد ، خوردن دوغ است .
فى الفور سوارى معيّن مىنمايند ، مىرود همان منزل قبل و مرد را معالجه نموده ، به سلامتى آورده ، معلوم شده بود كه رسم جمعى اين است [ كه ] به همراه « زوّار » و « غريب » مىآيند به اين حيله تا « عتبات » و « مكّه » و مراجعت مىنمايند ؛ و طرفه آنكه نايب « يعقوبيه » با اينها رفاقت تامّى دارد .
مختصر ، آن دو نفر را [ در ] « بغداد » به دست سركار « ميرزا محمود خان مشير الوزاره » ، كارپرداز « بغداد » مىسپارند . هرقدر واسطه برمىانگيزانند مستخلص شوند ، استخاره مىنمايند ، خدا اذن نمىدهد . فرمودند : « آنها را سپردهام كه ان شاء الله در مراجعت تنبيه نمايند . »
[ بيت ]
چونكه بد كردى ، ايمن مباش * ز آنكه تخم است و بِرويانَد خُداش
چندگاهى او بپوشاند كه تا * آيدت ز آن پس پشيمانى ، حيا
و امّا هنگام خروج از « بغداد » ، فرمود اسباب و بنه را فرستادند با بعضى از گماشتگان ، كه از معبر شط « بغداد » به « قايق » و « بلم » و « قفه » عبور دهند و خودمان با سركار « مشير الوزاره » و بعضى كه به مشايعت و وداع حاضر شده بودند ، ساعتى صحبت نموده ، بعد روانه شده ، ديديم تمام « حجّاج » و « عابرين » ، حتى آدمهاى ما هم معطّل ماندهاند در ميان آفتاب .
سبب را جويا شدم . يكى از گماشتگان « كارپردازخانه » گفت : « حكم سركار مشير الوزاره شده ، از هرنفر مبلغ 4500 دينار بگيرند و عبور نمايند . »
خلاصه ، درشتى نمود و بر امر بىقاعده و ظلم بىاندازه سختى گرفت . نصيحت گفتم ، اثر در دل سنگش نكرد . قول حكما را به كار برده ، به تأديبش مقرر داشته و زوّار بيچاره ، از چنگ اين « نهنگ » ، به « قايق » نشسته و جستند ، و تأمل نموده تا همه برفتند . بعد از همه عبور نموديم .
[ بيت ]
چون مردان ببَر رنج و راحت رسان * مخنّث خورد دسترنجِ كسان
كَرم ورزد آن سَر ، كه مغزى در اوست * كه دون همّتاناند بى « مغز » و « پوست »