الحق ، « عندليب » آشفتهتر خواند .
از ورود جناب « سيّد سجّاد » به حرم براى طواف ، در وقتى كه به واسطهء جمعيت ، هشام [ بن عبد الملك ] به گوشهاى نشسته و « سيد العابدين » را مردم ادب نموده ، كوچه دادند و « هشام » تجاهل نمود [ و ] از بعضى پرسيد كه : « كيست ؟ » ، و فرزدق شاعر ، حاضر بود و گفت : « هذا الّذى تعرف البطحاء وطئة » . اشارتى به مناسبتى بود . گريهء خوبى و حالت خوشى به هم رسيد .
بعد از آن ، به روضهء حضرت ابو طالب مشرف شده ، لوحى به خط خوشى معلّق بود ، محض تيمّن نقل مىنمايد :
اولا اين ابيات كه : « ابن ابى الحديد » در « شرح نهج البلاغه » ، در مدح جناب « ابو طالب » و « على » - عليهما السلام - مىگويد ، نوشته بودند :
و لو لا ابو طالب و ابنه * لما مثل الدّين شخصا و قاما
و ثانيا اين روايتى كه در « خميس » وقتى ديده بودم ، نوشته بودند : « انّ النّبى ( ص ) :
قال يا عقيل انّى احبّك لخلصلتين لقرابتك و لحبّ ابيطالب ايّاك فى سنة 1299 [ ه . ق . ] »
« بقعه متبركه عليا حضرت خديجه » - سلام الله عليها - و « بقعهء مكرمه آمنه » ، مادر جناب رسول ( ص ) ، قدرى به فاصله روبروى يكديگر واقع شده ، زيارت شد . روپوش ضريح اين دو مخدره بسيار ممتاز است ، ولى روپوش ضرايح آن بزرگواران ، پارچهء بىقيمتى بود .
واقع ، شرفاى « مكّه » كوتاهى مىنمايند در تعمير قبور اجداد خودشان ، با اينكه بسط يد از جهت « حكومت » و « دولت » دارند و خدمت حرم كه به ايشان رسيده ، محض ارث از اجداد بوده و سببى براى ترك اين تعمير و حال آنكه بايد بناى عالى نمايند ، نيست . و فهميده نشد مگر محض دنيادارى كه پيش دشمنان اجداد خودشان جلوه دهند كه ما شريك هستيم با كسانى كه جعل بعضى اخبار محض خوش آمد « بنى اميّه » در حق جدّ ايشان گفتند .
و چون ذكرى از جناب « ابو طالب » - عليه السلام - در ميان آمد ، خواست تفصيل و بسطى در احوال حضرتش نگارش نمايد ، به ملاحظهء اينكه اشخاصى كه منجمد و قاصراند ، شايد اسباب وحشت ايشان گردد . به اجمالى بيش اشارت نمىرود .
خلاصه ودايع انبياء تماما به جناب « ابو طالب » رسيد و بعد از ارتحال آن بزرگوار ،