تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
حركت نمود كه در همه‌حال ، « خانه » از محاذات دوش چپ خارج نشود ؛ و ديگر آن كه به اندازه‌اى كه « مقام ابراهيم » از « بيت » دور است ، در بين اين مسافت مطاف است ، در اطراف زياده مشكل است . بنابراين ، اگر حجر اسماعيل داخل حرم نباشد ، چنان بعضى احتمال داده‌اند ، دو ملاحظه لازم است : [ 1 ] يكى در وقت گذشتن از محاذات دو باب آن به وضعى بايد كه « خانه » از محاذات دوش چپ نگذرد ، و همين‌طور وقتى كه به « اركان » مىرسند ، نهايت اشكال دارد . [ 2 ] و ديگر مسافت آخر « حجر » تا بيت ، زياد است ، بيشتر از 2 ذرع از محاذات ديوار « حجره » نگذرد . « مطوف » و « دليل » هم مشترى زياد دارد . بر فرض كه « مسئله‌دان » باشد ، 20 نفر و بيشتر را يك مرتبه مىخواهد طواف دهد . مختصر ، شخص بايد دقت نمايد ، بعد از همه زحمات ، اقلا آداب صورت موافق حكم « شارع » بشود . و در محاذات « مقام » و « اركان » ادعيهء مسنونه وارد شده ، تا حالت و موقع چه اقتضا نمايد . بعد از فراغ از « شوط هفتم » در « مقام ابراهيم » آمده ، براى دو ركعت « نماز طواف عمره » كه واجب است در « مقام » به‌جاى آورند و « نماز طواف مسنونه » را مخيّر است هر جاى از مسجد باشد ، به‌جا بياورند و غالب زمين « مسجد » و « مقام » از سنگ مرمر و معدن فرش نموده‌اند و براى محلّ سجده ، بايد به دقّت « ما يصحّ السّجود عليه » پيدا نمايد و مىتوان نحوى نمود كه به خادم جود كنند و مانع مفقود شود . پنج ساعت گذشته ، از « مناسك طواف » فارغ [ شده ] ، بايد « سعى بين صفا و مروه » نمايند . برحسب استحباب از « باب الصفا » بايد بيرون رفت و اين باب در ضلع محاذى بين « ركن يمانى » و « حجر » واقع شده ، ابتدائا بايد از « صفا » شروع نمود و معلوم است مرتبهء هفتم به « مروه » ختم مىشود و اين دو كوه كه به اطرافش خانه و بازار شده ، گويند « اجر » يا « هاجر » زمانى كه « اسماعيل » - عليه السلام - را در همين موضعى كه « چاه زمزم » است گذارد و تشنگى غالب شد . پريشان در كوهستان ، فحص آب مىنمود . 7 مرتبه از « صفا » به « مروه » و از « مروه » به « صفا » رفت . در مرتبهء هفتم به « مروه » بود ، ديد روشنى در نزديك « اسماعيل » ظاهر است . آمد بعد از آن‌كه ديد آب است و جارى مىشود ، از شدّت پريشانى و به خيال آن‌كه شايد آب برود ، با دست قدرى خاك به دور آب ريخت و فرمود : « زم‌زم » ، يعنى آهسته ، آهسته . چون‌كه به زبان فرس قديم ،