پياده شدند و بعد از صرف شام روانه [ شدند ] .
[ مجيديه ]
سهشنبه ، بيست و هشتم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، نماز صبح را در بين راه خوانده ، يك ساعت از آفتاب گذشته ، به محطّه « مجيديّه » وارد گرديده ، دو چاه آب بسيار ناگوار و جمعى « سودانى » اشرار به دورش احاطه دارند ؛ و مانع از « نزخ ماء » « 1 » بودند .
زبان حال اين بود : « و بئرى ذو حضرت و ذو طويت » .
هر قريهاى به دو قروش مليان نموده و جمّال هم مجال نمىدهد : « اين الخبز و العيش و الشاى و الفلوس » مىگويد . هرقدر مىگويند : « اصبر يا اخانا نسوّى العفش و نضرب الخيام » ، به گوشش نمىرسد .
هواى روز گذشته ، نسبت به امروز خنكتر بود .
[ بيضاء ]
چهارشنبه ، بيست و نهم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، اول طلوع فجر در محطّه « بيضاء » وارد [ شديم ] . چاه بسيار تميز و آب عذبى « 2 » دارد . هوا هم چندان گرمى ندارد . و همهجا در بين دو كوه عبور نموده ؛ منزل بعد هم همين قسم است ، ولى جاده هموار است .
اول غروب ، هرقدر فحص نمودند ، با دقت اينهمه جمعيت ، باصفاى هوا ، هلال رؤيت نشد . نماز خوانده ، سوار شدند .
[ سعديّه ]
پنجشنبه ، سلخ [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، اوّل صبح به « سعديّه » وارد شدند و « يلملم » و « الملم » هم ضبط شده . اسم كوهى در اين وادى ، كه مسجد بسيار كوچكى در دامن آن ساخته شده ، و ميقاتگاه اهل يمن است . چاه آبى هم دارد .
حجّاج « ايرانى » كه براى احرام بستن از اين ميقاتگاه آمدهاند ، 150 نفر مىشوند ، و اهل « يمن » به قريب 500 تن مىشوند .
حقير با « سيّد سندى » ، كه از نجباى « يزد » و اهل علم بود و بسيار پرهيزگار ، و از « جدّه » باهم در « شكدوف » نشسته بوديم ، نزديك به زوال ، بر سر چاه رفته ، تنظيف كرده و نزخ آب و فضخ بر بدن نموده ، وضو ساخته ، غسل مستحبى احرام « عمره تمتّع » بهجاى آورده ، داخل مسجد گرديده ، فريضهء ظهر را خوانده ، جامهء احرام
هامش
( 1 ) . نزح ، بهمعناى دور گرديدن ، آب از چاه كشيدن ، كشيدن ، كم شدن آب چاه است و ماء به معنى آب است .
( 2 ) . گوارا ، خوش .