لطف را فرمودند ؛ كه « حكما » گفتهاند : « هركس به ترشى دندانش كند گردد ، مگر قاضى كه به شيرينى » .
خلاصه ، فقير هم « مجبورا » چيزى نوشتم ؛ تا خداوند چه حكم فرمايد .
سهشنبه ، بيست و يكم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، بعضى [ از ] زوّارها چند حلقه « انگشتر فيروزه » داشتند ، يكى از معارف ساكنين « جدّه » گرفت براى شخصى ببرد ، كه مشترى بود . بعد از مدّتى آمد ، كه گم گشته [ است ] . چندى بعد گفت : « مژدگانى بدهيد كه يافته شده . »
از صاحب انگشتر 6 « روپيه » گرفت و رفت بياورد . به فاصله مراجعت كرد ، كه نزد « ضعيفه » اى است از تبعه « انگلتره » « 1 » و مىگويد : « لو نزل ابن اللّه من السّماء لا يرّد » .
مختصر ، « فيروزه » و هم 6 روپيه از كفش رفت .
2 « واپور » « 2 » وارد شده ، يكى از طرف « هندوستان » 1150 نفر « پاسنجر » « 3 » دارد ، از « هندى » و « سندى » و « كابلى » و « قندهارى » ، يكى از « مصر » آمده ، 850 نفر « عرب » و « ترك » و 30 تن « ايرانى » .
چهارشنبه ، بيست و دوّم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، كشتى « عثمانى » از طرف « اسلامبول » و « بيروت » و « يافع » و « حيفا » وارد [ شد ] و جمعى « يزدى » ، محض اشتباه نمودن از « عكّه » به « مكّه » آمدهاند . بهطور صحبت گفتم : « از « ابى هريره » نقل شده من اكل بصل العكّه كمن زار المكّه » .
پنجشنبه بيست و سيم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، از طرف « مصر » چند « بلقيس » و « حزب ابليس » « 4 » وارد شده ؛ محض احترام ، شليك توپ و صداى ساز در حول محمل به حدّى است كه عدّى ندارد .
جمعه ، بيست و چهارم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، جمعى از اهل « مكّه معظّمه » آمدهاند و « مطوّف » مىباشند . هركس مختص به اهل بلدى است [ و ] غالب « شيعه » هستند :
[ 1 ] مطوف « شيرازى » و « هندى » : « سيد ابو الفضل » .
[ 2 ] مطوف « يزدى » و « اصفهانى » : « آقا شيخ حيدر » . مرد خوبى است و متديّن .
هامش
( 1 ) . انگلستان .
( 2 ) . واژهاى لاتينى يا فرانسوى ، بهمعناى كشتى يا كشتى بخار .Vapor )در انگليسى بهمعناى بخار است )
( 3 ) . پاسنگر يا پاسنجر( Passenger )، به معنى مسافر .
( 4 ) . احتمال دارد كنايه از زنان يا اروپاييان باشد . اين تركيب كنايى ، بسيار مستهجن و موهن است .