يك دو نفر « حجّهفروش » با « منوچهر بيك » و « محمد على بيك غوّاص » ساخته بودند ، حمّالى كه اسباب حاجى ديگرى به دوشش بوده ، در آن جمعيت ، بازار را آشفته ديده بودند ، خرج و اسباب رفيق خود را با غوّاص بىتوفيق قسمت مىنمايند .
بالاخره بر سر قسمت نزاع مطلب را مىفهمد ، به حكومت محليّه اطلاع مىدهند ، تنخواه را گرفته ، به صاحبش مىرسانند ؛ و آن دو نفر غوّاص « ويس قونسل » ايرانى را « تحت الحفظ » روانهء « اسلامبول » نمودند .
البته ، اين بسيار موجب توهين دولت است .
آقاى « حاجى ميرزا محمد على يزدى » ، كه از جمله تجّار معتبر « يزد » اند و با جناب « حاجى سيّد على اكبر صاحب آثار » ، خويشاوندى دارند ، باهم در كشتى بوديم .
وقتى به « گمركخانه » رسيديم ، چون با عيال بودند ، با آنها به منزل رفتند . آدم ايشان به گمرك مىماند براى گشودن سامان . كليد جعبه نزد حاجى مانده ، اسباب را در گمرك جا مىگذارد . بهزودى مىآيد كليد را ببرد ، كمعقلى كرده بود كه آن اشياى ديگر را نشان دهد و بياورد . خلاصه ، وقتى كه مراجعت مىنمايد ، جز جعبه چيزى نديده [ است ] .
مستحفظين گمرك مىگويند بردهاى . مشاجره ، سخت شد . بعد از زحمات زياد ، معلوم شد در خانهء « على بيك نايب » بوده ، دريافت مىشود . « حاجى عبد الكريم » ، كه از تجار يزدى و مرد [ ى ] بسيار نجيب است ، مبلغ 750 « منات » او را بردند .
خلاصه ، تعداد و حدّى ندارد . و مقصود از حكايات بعضى « مسروقات » بيان 3 مطلب است :
يكى آنكه شخص « حاج » كه به عزم زيارت « بيت اللّه » آيد ، سزاوار نيست مال التجاره همراه بياورد ؛ كه مثلا « فيروزهء » يك قران قيمت را 2 قران بفروشند ، و حواس را صرف « معاملات » نمايند ؛ و بر فرض كه آورند ، به قاعده به سان گمرك بگذرانند ، در « خيكچهء روغن » و « كيسه زغال » نگذارند ، كه موجب بدشنيدن از « حكومت » و بدنامى « حجّاج ايرانى » شوند ؛ و آخر به جايى برسد كه زير چادر پردگيان « 1 » را ملاحظه نمايند .
و ديگر آنكه بسيار مواظبت نمايند كه اين « اشرار » براى همين امور در موسم « حاج » مىآيند ، از هرچه تصور شود ، مضايقه ندارند ؛ و بيشتر مجاورين « بيت اللّه »
هامش
( 1 ) . در اصل : پردهكيان