تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
شده‌اند محض اين كار . و ديگر دولت عليّه « ايران » كه اين‌همه مخارج و مواجب مرحمت مىنمايند و سفرا در خارجه مىفرستند ، محض آسايش رعيّت و حفظ اين گونه مراتب است . وقتى كه مواجب را « سفير عظمى » لطف ننمايد و 1500 « ليرا » هم پيشكش از « ويس قنسول » مىخواهند ، نمىتوان گفت چرا وكلاى هر شهبندرى ، تبعهء دولت را به اقسام مختلف مىچاپند و مخصوص با « دزدان » و « حمّال » و « جمّال » « 1 » و « مطوّف » « 2 » و « مزور » « 3 » و « رؤساى بلد » و « حمله دار » « 4 » و « مقوم » « 5 » و « مخرج » « 6 » و « عكّام » « 7 » شريك نشوند ، تا چنين ننمايند ، پيشكش را از كجا مىدهند . يك‌شنبه ، نوزدهم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، آدمى از « حاجى ميرزا على خان » ، ويس قنسول ، پاكتى آوردند . مضمون كاغذ ، به عين نوشته مىشود : « قربانت شوم . تذكرهء جناب مستطاب عالى را با وجه تذكره ، مجيدى و ربع ، خدام عالى را كه سهوا گرفته بودند مأمورين ، اينك در جوف پاكت تقديم نموده و معذرت مىخواهم . باقى مترصد امر و فرمانم . العبد على » . عصر هم خودشان با « آقا ميرزا امان اللّه » ، ويس قنسول ، زحمت كشيده ، درويش نوازى نمودند . بسيار معقول و مؤدّب و پخته . و ضمنا گفتند براى راه « سعديّه » ، در فكر كرايهء « شتر » و « شكدف » نباشيد ، تا به « مكّه معظّمه » . اول غروب ، تشريف بردند . دوشنبه ، بيستم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، آدمى از « حاجى ميرزا على خان » ، ورقهء بزرگى آوردند ، مضمون آن‌كه بعضى از آقايان « اظهار رضامندى » نوشته‌اند از « ويس قونسل » ، حقير هم بنويسد « محامد » را و بپوشاند « معايب » را . ملتفت شدم آن كسانى كه نوشته‌اند ، بايد پول « تذكره » را رد نموده باشند ، به ايشان يا وعدهء طعام و انعامى مىفرموده ؛ چنان‌كه روز گذشته در حقّ حقير ، اين
هامش
( 1 ) . شتربان ، ساربان . ( 2 ) . طواف‌دهنده . كسى كه حاجيان را با خود به مسجد الحرام مىبرد و به آنان تعليم مىدهد كه خانهء كعبه را چگونه طواف كنند و نيز ديگر اعمال حج را به آنان مىآموزد . ( 3 ) . مايل‌كننده و گرامىدارندهء زائر ؛ به‌معناى شياد و تقلبى هم آمده است ، زيارت شده . ( 4 ) . رئيس كاروان حج . ( 5 ) . ارزياب ، بهاگذار ، قيمت‌گذار . ( 6 ) . اداكننده باج ( ماليات ) ، كارگردان . ( 7 ) . كسى كه بار به روى شتران مىبندد .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 134 | هارون وهومن