و كارگزارى « بندر جدّه » و « ينبوع » را ضميمهء « بيروت » نمودند و سالى مبلغ 1500 « ليراى عثمانى » پيشكش يك شهبندرى « جدّه » و « ينبوع » را به جناب سفير « معين الملك » مىدهند . و در موسم عبور حاج ، يا خود يا « ويس قونسل » « 1 » مىفرستند ، از طرف سفير هم كذلك . و بعد از اتمام امور حاج ، هريك به مقر اصلى مىروند و نايب منابى مىگذارند .
و در هذه السنه « آقا ميرزا حسن خان » ، به واسطهء سر راه بستن حجاجى كه از سمت « اسكندريه » و « حلب » به « بيروت » و « شام » يا « اسكندريه » مىآيند ، نيامدهاند . « حاجى ميرزا على خان » ، يك ويسل قونسلاند از طرف سفير ، بهجهت وصول تنخواه ؛ و « آقا ميرزا امان الله » ، يك ويسل قونسل ديگرند از طرف قرين الشرف « بيروت » ؛ و « على بيك نايب » هم با 3 غواص مأمورند كه مبادا يك نفر از حاج ، از سمت « ينبوع » يا « جده » و « شامات » سالم بگذرد .
اين معلومات امروز بود . تا فردا چه مشهور گردد .
طرف غروب ، كه اندكى هوا ملايم شد ، به زيارت « امّ البشر حوّاء » رفتيم . از « باب المكّه » بايد بيرون رفت . به دست چپ « قبرستان بزرگى » است . تا سور شهر ، فاصله چندان ندارد . وارد شديم . سكوى طولانى در وسط قبور ، به ارتفاع يك ذرع و امتداد 200 قدم و عرض 2 ذرع و به « بقعه » منتهى مىشود .
خادمى آنجا نشسته بود . سلام كردم و سؤال از « بقعه » .
گفت : « چون بر تمام بدن امنّا « حوا » ممكن نبود رواقى ساخته شود ، اين طاق را به روى سرّه ساخته و اين امتداد سكو ، قامت عليا جناب اوست .
بايد عرض نمود : « اينكه تو دارى ، قيامت است ، نه قامت . »
اوقاتى به كوه « سرانديب » ، « 2 » در « مهبط حضرت ابو البشر » مشرف بودم . « اثر پاى مباركش ، به « قله كوه » نقش گرفته بود . طولش يك ذرع و نيم مىشد .
گفتم به خادم : « معلوم است آن پا ، اين « بقعه » را مىخواهد . »
فاتحه و اخلاصى خوانده ، و همى « عبرت » گرفته و مىخواندم :
[ بيت ]
هامش
بندر بسيار زيبا ، كه پاىتخت ادارى جمهورى اسرائيل است ، در سال 2001 م . 400 ، 354 نفر جمعيت داشته است .
( 1 ) . ويس كنسول . واژهاى است فرانسوى ، بهمعناى نايب قنسول يا كنسوليار .
( 2 ) . سورهء اعراف - آيه 19 .