تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
680 ميل است و در هيچ اسكله و بندرى توقّف ندارد ، جز به « جدّه » . تقريبا ساعتى 9 ميل حركت مىنمايد و در بعضى نقاط به سمت راست ، كه كناره نزديك است ، به فاصلهء 100 ميل و 80 « مناره » ساخته‌اند و « فنر » مىگويند براى علامت راه ، و شب‌ها چراغ روشن مىنمايند و روز « علم » و « علامتى » دارند . سه‌شنبه ، چهاردهم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، هوا بسيار ملايم ، و الحمد لله كشتى خوب مىرود ؛ امّا جماعتى كه در مرتبهء « نازله » منزل دارند ، به واسطهء ازدحام و آفتاب روز قبل - كه نقل شد - و بدخوراكى ، نصيب دريا شدند .
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ »
« 1 » . چهارشنبه ، پانزدهم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، مىگويند در اواخر شب از محاذات « رابغ » « 2 » مىگذرند و « رابغ » محاذات « جحفه » « 3 » است و آنجا يكى از « مواقيت » است . به قياس « مساوات » ، جماعتى ، بلكه عموما - الّا قريب 40 نفر - محرم شدند و من باب مقدّمه ، از پيش از غروب ، صداى ضجيج « 4 » حجيج « 5 » به فلك اطلس مىرود . جماعتى از مقلّدين « اماميّه » و بعضى از جهّال عامّه ، با كسانى كه محرم نشده بودند ، بناى « مجادله » گذاشتند و بالاخره « حاجى ملا شكر الله قراباغى » ، مدّعى وجوب « احرام » از محاذات بود و جمعى ديگر مىگفتند ما به « سعديه » مىرويم از « جدّه » ؛ و در « ميقات » يا « يلملم » « 6 » جامهء احرام مىپوشيم . تصديق از « فقير » خواستند ، گفتم : « درصورتىكه من شريك با محلّين هستم ، بوى غرض شايد استشمام نمايند . بهتر آن‌كه هركس خود را محرم مىداند ، ترك جدال نمايد ، كه از جملهء شروط « ترك فسوق و جدال » است ، به نصّ كتاب . و هر كس مقلّد مجتهدى است ، بايد اطاعت رأى او را نمايد . و احدى وجوب « احرام » را
هامش
( 1 ) . سوره لقمان - آيه 34 . ( 2 ) . شهر رابغ( Rabigh )در شمال « جده » و در نزديكى ساحل درياى سرخ قرار گرفته است . ( 3 ) . در لغت به‌معناى آب برگرفته شده از چاه ، اندك سبزه بر ريگ تودهء صحرا يا نقطهء مرتفع در بالاى فلات يا سيلى كه موجب آب بردن جايى شود ، مىباشد . اين مكان ، بين مكه و مدينه واقع شده و ميقات اهل شام است . در قرن 8 هجرى روستايى بزرگ بوده و داراى منبر و مسجد جامع . گفته مىشود هنگام ورود پيامبر مسلمانان در سال 622 م . به يثرب ( مدينه ) ، اين شهر دچار بيمارى و با شده است . ( 4 ) . در اصل : ضجيح . واژه‌اى عربى ماخوذ از « ضجّ »( dajj )به‌معناى پرسروصدا بودن ، شلوغ بودن ، فريا كشيدن ، دادوفرياد به راه انداختن . ( 5 ) . حج‌گزاران ، حاجيان ، حج‌كنندگان . ( 6 ) . ميقات اهل يمن ، و آن كوهى است در دو منزلى شهر مكه . نام وادى يا موضعى است كه اهل حرم در آنجا احرام بندند .