« مدينه » [ به ] « ينبوع » روند ؛ اما كشتى ، وقت معين ندارد . مكرّر شده يك ماه بايد ماند ، يا با كشتى « بادبانى » بيايند « جدّه » . بهعلاوه ، هواى « ينبوع » بد است . توقف زياد [ در ] آنجا ، موجب ناخوشى است .
از قرارى كه با جناب شريعت مآب « حاجى ميرزا ابو القاسم » ، قاضى « اصفهان ، و جناب « حاجى ميرزا محمد حسين » ، خلف الصدق « آقا ملاباشى » ملاحظه نموديم .
جمعيّت مايل [ به ] « ينبوع » 20 نفر ، و بيشتر از 30 « ليرا » امكان نبود .
به خواست خدايى رضا در داده ، كسانى كه سبكبار بودند ، از راه خشك [ ى ] به « سكة الحديد » ، تا به « حوض » كه نزديك لنگرگاه كشتى و ملتقاى خط « قنال » و « بحر احمر » است ، به مبلغ بسيار كمى از « سويس » تا « حوض » بليت گرفته ، در « شمندوفر » نشسته ، به فاصلهء 20 دقيقه رسيده و كسانى كه « احمال » و « اثقال » دارند ، در قايق مىنشينند و بايد با « پارو » و « بادبان » بروند . چهار پنج ساعت طول مىكشيد . چون بايد از دورهء « استخر » و « سد » و « حوض » بگذرد ، مسافت زياد است ، و سختى گذشتن از « حوض » و رسيدن به كشتى ، از عبور نمودن [ از ] « صراط » كمتر نيست .
محلّى است كه بايد در آفتاب ايستاد . تا دو ساعت به ظهر مانده ، در شدّت گرماى تابستان و طبيب معيّن به اسم اينكه بايد ملاحظه شود هركس صحيح است ، رخصت عبور دارد ، مبلغ معينى بايد بدهد و « تذكره جواز » دريافت نمايد . و معلوم است با اينهمه جمعيت - كه آن روز 1500 نفر بودند - يك نفر ، يك نفر ملاحظه شوند ، به طول مىانجامد . اشخاص صحيح مريض مىشوند .
از آنجاكه جائى به در بردند ، وكيل « شهبندر » ايرانى ، مطالبهء تجديد امضاى « باشبرد » مىنمايد و همان مبلغ كه در « اسكندريّه » گرفته ، بايد دريافت نمايد . ثانيا بارى « نواب اكتاقاآن ميرزا » ، با آن « ضعف » و « پيرى » با اين وصف ، بسيار بر ايشان سخت گذشت .
خلاصه ، هرطور بود ، اوّل ظهر به پلّهء كشتى رسيده ، به زحمت بالا رفته ؛ بعضى دوستان از شب پيش محل مناسبى گرفته ، فقير را گوشه [ اى ] دادند . عملهجات ، تماما « مسلمان » و اهل « مغرب » . معلم كشتى هم بسيار « معقول » و « باخلق » است و با اينكه كشتى بسيار بزرگ بود ، ما شاء الله جمعيت نفوس از تمام « فرق اسلام » ، به حدّى است كه مجال تنفس نيست .
دو ساعت از ظهر گذشته ، لنگر برداشت . مىگويند از « سويس » تا « جدّه » ، مسافت
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: هارون وهومن
ص١٢٦