مرور مىنمود و به شهر « قلزم » « 1 » مىآمد و از آنجا به دريا مىريخت و « حبوبات » به اين واسطه به « بحر احمر » حمل مىشد و « خليفه ثانى » ، « 2 » اين جدول را پس از استيلاى « مصر » ، تطهير و تعمير نمود . از آن وقت به بعد ، [ به ] « جدول امير المؤمنين » موسوم گرديد و تا زمان خلفاى « عباسيّه » ، « ابو جعفر المنصور » ، يعنى تا تاريخ 159 [ ه . ق . ] متماديا كار مىكرده است . بعد از آن خليفه مشار اليه ، آن بغازى كه نزديك « قلزم » بود ، سند نموده ، اين جدول « فسطاط » « 3 » از خارج مصر قديم ابتداى سد از سمت غربى « مصر قديم » عبور مىنموده است .
در زمان تارسيس « حضرت ابراهيم - عليه السلام - » ، به « مصر » نزد ملك بودند ، در زمانى كه « هاجر » والدهء « حضرت اسماعيل » در « مكّه مكرمه » اقامت داشت ، سلطان « مصر » از براى آن حضرت انشاء كرده بود . بعد از آن ، پس از فوت « اسكندر » ، يكى از ملوك « يونانيّه » ، كه در « مصر » حكومت داشت ، دوباره حفر جدول نمود .
در زمان « اسلام » كه « مصر » حكومت داشت ، دوباره حفر جدول نمود .
در زمان « اسلام » كه « مصر » فتح شد ، به امر « خليفهء ثانى » ، « عمرو بن العاص » ، در سال طاعونى آنجا را تعمير و تطهير نمود و تا « بحر احمر » متّصل نمود ، به اين طريق با كشتىهاى « مصر » به « حجاز » و « يمن » و « هندوستان » مىرفتند .
اين جدول تا زمان خروج « محمد بن ابى طالب » به « ابو جعفر منصور » پايدار ماند و در آن اثنا براى منع آوردن و بردن ذخيره به سدّ آن امر كردند . از آنگاه تابهحال ، تردّد كشتى در ميان « نيل » و « بحر احمر » منقطع گردد . تاريخ تحرير 839 [ ه . ق . ] « ابو الفدا » [ قزوينى ] گويد كه ميانهء شهر « فرما » و « بحر احمر » 70 ميل مسافت است و سطح بحرين در اين مسافت مساوى است . بدين جهت « عمر بن عاص » تصوّر كرد كه اين دو دريا را با خليجى از « نيل » متصل سازد ، اما « عمرو » از روى احتراز آنكه « روميان » به « بحر احمر » روى نياورند ، موافقت ننمود .
پس « عمرو عاص » تدبيرى ديگر كرد ، چنانچه « طراجالوس انيس » « 4 » نام جدولى
هامش
( 1 ) . به معنى آنكه فرو مىبرد هركه وى را سوار شود . شهرى است در مصر ، بر ساحل دريا ، نزديك بندر سوئز . جايى است كه فرعون و يارانش به دعاى پيامبر بزرگ بشريت ، حضرت موسى ، در دريا غرق شدند .
( 2 ) . عمر بن خطاب .
( 3 ) . پاىتخت قديمى مصر ، كه امروزه بخشى از شهر قاهره است . در زبان « رومى » به سراپرده گفته مىشود .
برخى اين واژه را اتيوپيايى ( حبشهاى ) مىدانند ، بهمعناى خيمه و خرگاه يا شهر بزرگ و جامع است . به مفهوم شهرستان هم آمده است .
( 4 ) .Marcus Ulpius Trajanus.