تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
السنّ بالسنّ ، و نيز از وزارت جليلهء موقوفه تحقيق شود كه « بقعهء متبركه حضرت حسن » - صلوة الله عليه - كه جمعى ديگر از ائمه و به قول معروف « صديقه طاهره » و عباس ، عمّ نبى آنجا مدفون‌اند ، و در « قبرستان بقيع » متصّل به سور « مدينه رسول » . و از دولت « مصرى » و « باب عالى » ، شمع و مخارج روشنايى مقرّر است ، چرا خدّام آنجا را مطلق العنان گذاشته‌اند كه اقلا شبى يك چراغ روشن نمىنمايند ؟ و به علاوه از هرنفر زوّار ، هرمرتبه‌اى بخواهد زيارت نمايد ، مبلغى مطالبه نمايند و جملهء « نذورات » را حيف و ميل نمايند . نخوانده‌اند كه فقيه مدرسه ، دى مست بود و فتوى داد كه مى حرام ، ولى به ز مال اوقاف است ؛ و از آن‌طرف هرساله مبلغى گزاف براى مصارف حمل‌ونقل « محمل معروف » از « سلطنت عظمى » دريافت نمايند ؛ و جمعى اوباش با « ساز » و « نقاره » و « مغنيّه » به اسم آنكه محمل جناب رسول ( ص ) و زوجهء محترمهء او را حمل مىنمائيم . با اين وضع ، داخل « حرم خدا و رسول » شوند و معنى اين را ندانند كه مورد خنديدن و سخريّهء مردم « اجنبى » و خارج دين واقع شوند . آن‌چه لوازم دين « اسلام » است ، ترك ؛ و به هرچه شارع مقدس نهى فرموده ، تجرّى نمايند . خلاصه ، خلفاى رسول و سلاطين عظام ، به قوّت اسلام ، در اندك زمانى اين همه مملكت‌ها تصرّف و ترويج دين نمودند ، « آتشكده » و « كليسا » ها را تغيير دادند و « مسجد » نمودند ؛ به سعى و همّت وكلاى دولت در شهرهاى اسلام ، بناى « آتشكده » و « كليسا » بشود ، سهل مساجد را كم‌كم « كليسا » مىنمايند ، تا به قوّت مذاهب « يروپ » ، يكى « وزير اوقاف » و يكى « وزير امور خارجه » و ديگرى « صدر اعظم » گردد . درواقع ، از اين خرابتر اگر نشده « اسلامبول » ، به واسطهء استعداد ذاتى اوست و الّا « خارجه » و « داخله » بيشتر نتوانسته‌اند در خرابى آنجا و ساير ممالك اسلامى بكوشند ، چنان‌كه در علم « نظام » و « طب » محتاج به معلّم خارجه شده‌ايم ؛ دو روز ديگر ديگر بايد « استاد نانوا » هم « معلّم فرنگى » بيايد ، زيرا كه نظرها همه به اسم آنها است و اگر اين اوقاتى كه مصروف شهرهاى بزرگ ، مثل « برلن » و « لندن » و « پاريس » شده ، عشرى در اين‌جا مىشد ، معلوم بود حقيقت « اسلامبول » چيست ؛ حالا كه جنگل مولاست . بارى ،