غبّا ، ولى نه اين مورد ، كه در اينجا آنا فانا يكسر العظم و يأكل اللّحم . »
ربع ساعت به غروب آفتاب مانده ، بيرون آمده ، نماز پيشين و پسين را خوانده ، صرف چاى مىشود . بعضى از تجار « تبريزى » در اين سرا منزل دارد و من جمله يكى از آنها به گمان اينكه « هركس اظهار درويشى نمايد ، صنعت مشاقى و كيميا سازى و عقد زيبق لازم اوست » ، بعضى سؤالات نمود ، اشكالاتش رفع شد .
در تحقيق اين عبارت « حاجى على رضاى خويى حلّى » خواست : « خذ رطلا من الملح القليا و مثله النّورة و مثله ملح اندرانى فسحق الاجزاء تقطّرها سبعا ثمّ اسق بهما العقرب حتّى يصير دهنا ثابتا ثمّ فرّش بهذا الدّهن للقمر تيكسله ثمّ فرّش بهذا المكلّس فرّار الهارب معمل و زنا به وزن الى غد فى نار لطيفة ينعقد ثابتا فليطرح درهم على ماة درهم زهرة منقّا » .
خلاصه ، بعضى صحبت و نصيحت با او داشتم كه : « بايد مس وجود به كيمياى سعادت از غلّ و مرض مصفّا بشود . »
[ بيت ]
وفا مجوى ز كس ، ور سخن نمىشنوى * به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مىباش
چهار ساعت از شب گذشته ، بناى صرف شام و انقطاع كلام شد ، به خواب رفته .
روز دوشنبه ، بيست و هشتم [ شوال 1305 ه . ق . ]
، ساعتى از آفتاب برآمده ، بعضى از همراهان كشتى آمدند كه مبلغى پول از سكّهء قديم و جديد ايرانى و اسكناس روسى با ما بود ، در گمرك ضبط نمودهاند .
« حاجى ميرزا حبيب » ، پسر « حاجى محمد حسين اصفهانى » ، كه در سلك تجار و با بعضى دوستان نسبت سببى داشتند ، حاضر بودند ، زحمت كشيده ، به اتفاق رفتند به گمركخانه . تحقيق نمودند ، معلوم شد كه در باب صرافيه وكلاى دولت « عثمانى » چنان ديدهاند كه سكهء ايرانى و اسكناس روسى داخل نشود ، و اين مبلغ ضبط است تا هنگام خروج از بندر تسليم مىنمايند بدون كسر و نقصان ، ولى آنچه محقق شد اين تفصيل در حقّ حجّاج ايرانى است ، كه در مقام اسلاميّت در عوض آنكه ملاحظه هم ملّتى بيشتر نمايند ، غرض زياده دارند و الّا نسبت به سايرين از تبعهء دول جرأت اجراى اين حكم را ندارند ، چنانكه معاملات كلّى در « اسلامبول » به « منات » و « امپريال » است ؛ و هيچيك از دولتها ، امضاى اين قاعده را نخواهند نمود .