فى دارهم و ارضهم ما كنت فى ارضهم » ؛ خلاف رأى دانشمندان است كه بزرگى با كوچكتر از خود ، و حكيمى با جاهل مشاجره و مكالمه نمايند .
از « جالينوس حكيم » نقل شده وقتى مىگذشت ديد « ابلهى » با « دانشمندى » دست به گريبان شدهاند ، گفت : « اگر دانا بودى ، با ابله درنيفتادى . »
[ بيت ]
توان كرد با ناكسان بَدرگى * و ليكن نيايد ز مردم ، سگى
يقين است جناب « معين الملك » اطلاعى ندارند از تشريففرمايى شما ، و الّا آدم بهخصوص مىفرستادند به استقبال ، و به احوال ايشان فى الجمله اطلاعى دارم بسيار مرد خيّر و نيكنهاد و به اهل حال ، وصالى دارند . گمركچى و غواص ، محض مداخل و فضولى ، مرد بزرگى را ضايع ، بلكه دولت را بدنام مىكنند . »
به هرقسم ، از هرچه مقصود داشتند ، گرفتند ؛ و از اين دربند گذشتيم ، در دام دلالهاى « كاروانسراها » و « خان [ ه ] ها » افتاديم .
بالاخره ، دو ساعت به روز مانده ، در « كاروانسراى معروف به خان ناصف آقا » وارد شديم . ضعف و خستگى حدّى نداشت . با شاهزاده براى تطهير بدن و تغيير لباس ، كه در كشتى خالى از احتياط نبود ، به حمام رفتيم .
گرماب [ ه ] هاى « اسلامبول » ، معروف و موصوف به خوبى است . از وضع بناى حمام و خدّام ماه جبين گلاندام و سنگابهاى مرمر و سنگدلهاى خوشمنظر و خلوتهاى خالى از اغيار ، و دهن شيرهاى آب سرد و گرم ، بىغش و غبار ، گلهاى خوشبو به دست ، گلهاى مشكينموى و كيسهكشهاى نظيف و لطيف ، كه راحت تن و جراحت دلاند و هرلحظه به غمزه و كرشمه سخنى گويند و خندهاى نمايند و دلى ربايند .
[ بيت ]
نگار چونكه درآيد به خندهء نمكين * نمك زياده كند بر جراحتِ ريشان
اجرت استاد حمامى ، بسته به همّت طالبان و قيمت مطلوبين است . مثلى است معروف [ كه ] : « هيچ ارزانى بىعلّت نيست و گرانى ، خالى از حكمت نخواهد بود . »
فاضلى با ما بود . از اين خبر كه : « الحمّام يوم و يوم لا يكثر اللّحم و يشّدّ العظم » ، اظهار فضلى نمود و از تركيب نحوى و معنى آن سئوال فرمود . گفتم : « اى الحمام