سبزهزار و زراعت و آباد است ، از « ارمنيه صغرى » و متصل به « روملى » مىشود . غالب مردمش « خوشصورت » و « بانظافت » اند . در طرف جنوب و مغرب درياى سياه - كه قرادنگيز « 1 » است - واقع شده ، بلكه به « درياى ابيض » « 2 » و « احمر » و « ملك سيلان » مىرسد . بعضى مىگويند قريب 1000 شهر و قصبه در دو طرف اين كوه است و 2000 فرسخ مبدأ و منتهى ، بلكه بيشتر طول و امتداد اوست ، از شمال « طهران » هم مىگذرد « البرزكوه » مىگويند او را ، همچنين در هرملكى اسم مخصوصى دارد .
صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ
« 3 »
.
در اين دريا ، ماهى بزرگ زياد ، به بزرگى گاو و كوچكتر ، در اطراف كشتى روى آب مىآمدند و با همديگر « 4 » بازى مىنمودند و شورى داشتند .
[ روز يكشنبه ، بيست و هفتم [ شوال 1305 ه . ق . ] ]
[ اسلامبول ]
روز يكشنبه ، بيست و هفتم [ شوال 1305 ه . ق . ] ، معلم كشتى بليت هريك را گرفت ، دليل بر رسيدن امروز است به « اسلامبول » . هوا معتدل و دريا آرام [ است ] . اول ظهر وارد « بغاز » شده ، واقع نقل دارد . اول دهنه از دو طرف كوه فاصلهء تيررس تفنگ و توپ است . « باستيون » و « قلعه » و « سرباز » و « قراولخان [ ه ] ها » زياد است .
ورود در بغاز از سرحددار معلم كشتى بايد اجازه حاصل نمايد و « راپرت » بدهد .
اين بغاز يك طرف به مملكت « آسيا » متصل است ، كه از « درياى سياه » اگر داخل شوند ، دست چپ واقع مىشود و آنچه متعلق به دولت « عثمانى » است « آناطولى » مىگويند و طرف ديگر كه به دست راست ، به « اروپا » متصل است و آنچه به دولت « عثمانى » تعلّق دارد « روملى » مىنامند ؛ و آخر « بغاز » به « درياى مارمارا » « 5 » منتهى مىشود . درياچهاى است كه متّصل به « بحر سفيد » مىگردد و مواضع عديدهء اين « بغاز » ، اسامى معيّنه دارد ؛ چنانكه اول كه از « درياى سياه » وارد مىشوند ، « قواق » نام دارد : « قواق آناطولى » ، « قواق روملى » . و كشتىهاى جنگى بسيار بزرگ به خوبى از بغاز عبور مىنمايند ، به هرطرف بخواهند ، مىبرند . همهجا از دو سمت « بغاز » ، از عمارات عاليه از دول خارجه و سلطنتى و باغات متصل بود .
در محاذات « گمركخانه » ، كشتى لنگر انداخت . تعداد اقسام سفاين حدّى ندارد .
هامش
( 1 ) . در اصل : قردانگيز
( 2 ) . درياى سياه .
( 3 ) . سورهء نمل - آيه 88 .
( 4 ) . در اصل : همدگر
( 5 ) . درياى مرمره .