از جمادى مردم و نامى شدم
گويم افكندم به پيشت جان خويش * زنده كن با سر ببر ما را چو ميش
كشته و مرده به پيشت اى قمر * به كه شاه زندگان جاى دگر
آزمودم من هزاران بار بيش * بىتو شيرين مىنبينم عيش خويش
چون زمين و چون جنين خونخوارهام * تا كه عاشق گشتهام اينكارهام
شب همىجوشم بر آتش همچو ديگ * روز تا شب خون خورم مانند ريگ
گر بريزد خونم آن روح الامين * جرعهجرعه خون خورم همچون زمين
يا گرامى اذبحوا هذا البقر * ان اردتم حشر ارواح النظر
از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم به حيوان سرزدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم
حملهء ديگر بميرم از بشر * تا برآرم از ملايك بالوپر
وز ملك هم بايدم جستن ز جو * كلّ شىء هالك الّا وجهه
بار ديگر از ملك پران شوم * آنچه اندر وهم نايد ، آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون « 1 » * گويدم انا اليه راجعون
اى فسرده عاشق ننگين نمد * گو ز بيم جان ز جانان مىرمد
سوى تيغ عشقش اى ننگ زبان * صد هزاران جان نگر دستك زنان
جوى ديدى كوزه اندر جوى ريز * آب را از جوى كى باشد گريز
آب كوزه چون در آب جو شود * محو گردد در وى و جو او شود
وصف او فانى شد و ذاتش بقا * زين سپس نى كم شود نى بدلقا
هامش
( 1 ) - ارغنون : اسب تند و تيز .