چون شدى زيبا ، بدان زيبا رسى * كه رهاند روح را از بىكسى
پرورش مر باغ جانها را نَمَش * زنده كرده مددهء غم را دمش
نه همه ملك جهان دون دهد * صدهزاران ملك گوناگون دهد
بر سر ملك جمالش داد حق * ملك تعبير بىدرس و سبق
ملكتِ حسنش سوى زندان كشيد * ملكت علمش سوى كيوان كشيد
شه غلام او شد از علم و هنر * ملك علم از ملك حسن استودهتر
پايان