هست بر سمع و بصر مهر خدا
هست بر سمع و بصر مهر خدا * در حجب بس صورت است و بس صدا
آنچه او خواهد رساند آن به چشم * از جمال و از كمال و از كرشم « 1 »
و آنچه او خواهد رساند آن به گوش * از سماع و از بشارت وز خروش
كون پرچاره است و هيچت چاره نى * تا كه نگشايد خدايت روزنى
گرچه هستى تو كنون غافل از آن * وقت حاجت حق كند او را عيان
گفت پيغمبر كه يزدان مجيد * از پى هر درد درمان آفريد
ليك زان درمان نبينى رنگ و بو * بهر درد خويش بىفرمان او
چشم را اى چارهجو در لامكان * هين بنه چون چشم گشته سوى جان
اين جهان از بىجهت پيدا شده است * كه ز بىجايى جهان را جا شده است
بازگرد از هست سوى نيستى * گر تو از جان طالب مولاستى
جاى دخل است اين عدم از وى مرم « 2 » * جاى خرج است اين وجود بيشوكم
كارگاه صنع حق چون نيستى است * جز معطّل در جهان هست كيست ؟
مناجات
ياد ده ما را سخنهاى دقيق * كه تو را رحم آورد آن اى رفيق
هم دعا از تو اجابت هم ز تو * ايمنى از تو مهابت « 3 » هم ز تو
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن * مصلحى تو اى تو سلطان سخن
كيميا دارى كه تبديلش كنى * گرچه جوى خون بود نيلش كنى
اينچنين ميناگرىها كار توست * اينچنين اكسيرها اسرار توست
هامش
( 1 ) - كرشم : اشاره به چشم و ابرو ، غمزه .
( 2 ) - مرم : از او فرار مكن .
( 3 ) - مهابت : شكوه ، عظمت .