گه تويى گويم تو را گاهى منم * هرچه گويم آفتاب روشنم
هر كجا تابم ز مشكات دمى * حل شد آنجا مشكلات عالمى
ظلمتى را كآفتابش برنداشت * از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت
آدمى را او به خويش اسما نمود * ديگر آن را ، ز آدم اسما مىگشود
خواه ز آدم گير نورش خواه از او * خواه از خم گير مى خواه از كدو
كين كدو با خم به پيوست است سخت * نى چو تو شادان كدوى نيكبخت
گفت طوبى من رآنى مصطفى * و الذى يبصر لمن وجهى رأى « 1 »
چون چراغى نور شمعى را كشيد * هركه ديد آن را يقين آن شمع ديد
همچنين تا صد چراغ ار نقل شد * ديدن آخر لقاى اصل شد
خواه از نور پسين بستان توان * هيچ فرقى نيست خواه از شمع جان
خواه بين نور از چراغ آخرين * خواه بين نورش ز شمع عابرين « 2 »
گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق « 3 »
گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق * اندر اين ايّام مىآرد سبق
گوش و هش داريد اين اوقات را * دررباييد اينچنين نفحات را
نفحه آمد مر شما را ديد و رفت * هركه را مىخواست جان بخشيد و رفت
نفحهء ديگر رسيد آگاه باش * تا از اين هم وانمانى خواجه تاش
جان آتش يافت زو آتشكشى * جان مرده يافت در خود جنبشى
جان نارى يافت از وى انطفا * مرده پوشيد از بقاى او قبا
تازگى و جنبش طوبى است اين * همچو جنبشهاى خلقان نيست اين
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « طوبى لمن رآني و لمن رأى من رآني و آمن بى طوبى لهم و حسن مآب . » جامع صغير 2 : 54 ، كنوز الحقائق 79 .
( 2 ) - غابرين : گذشتگان .
( 3 ) - اشاره به فرموده پيامبر اسلام : « انّ لربّكم في أيّام دهركم نفحات ألا فتعرضوا لها » حديث نبوى : حلية الاولياء 1 : 221 ، احياء العلوم 1 : 134 ، فتوحات مكية 1 : 24 .