رو نعمّره ننكّسه « 1 » بخوان * دل طلب كن ، دل منه بر استخوان
كان جمال دل جمال باقى است * هر سه يك شد چون طلسم خود شكست
آن يكى را تو ندانى از قياس * بندگى كن ژاژ « 2 » كم خا ، ناشناس
معنى تو صورت است و عاريت * بر مناسب شادى و بر قافيت
معنى آن باشد كه بستاند تو را * بىنياز از نقش گرداند تو را
معنى آن نبود كه كور و كر كند * مرد را بر نقش عاشقتر كند
من نخواهم بود اينجا مىروم
من نخواهم بود اينجا ، مىروم * سوى شاهنشاه ، راجع مىشوم
خويش را مكشيد اى جغدان كه من * نه مقيمم ، مىروم سوى وطن
اين خرابآباد در چشم شماست * ورنه ما را ساعد شهباز جاست
چون بپراند مرا شه در روش * مىروم بر اوج دل چون پرتوش
همچو ماه و آفتابى مىپرم * پردههاى آسمانها مىدرم
روشنى عقلها از فكرتم * انفطار « 3 » آسمان از فطرتم
بازم و حيران شود در من هما * جغد كبود تا بداند سرّ ما ؟
اى خنك جغدى كه در پرواز من * فهم كرد از نيكبختى راز من
در من آويزيد تا نازان شويد * گرچه جغدانيد شهبازان شويد
آنكه باشد با چنان شاهى حبيب * هر كجا افتد چرا باشد غريب
هركه باشد شاه دردش را دوا * گر چو نى نالد نباشد بينوا
طبل باز من نداى ارجعى « 4 » * حق گواه من بر غم مدّعى
من نيم جنس شهنشه دور از او * ليك دارم در تجلّى نور از او
هامش
( 1 ) - اشاره به آيهء :« وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ »قرآن مجيد ، سورهء يس ، آيهء 68 .
( 2 ) - ژاژ : كنايه از مردم لافزن ، بيهودهگو ، بيكاره .
( 3 ) - انفطار : شكافته شدن .
( 4 ) - اشاره به آيهء :« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »، سورهء فجر ، آيهء 28 .