از انايى ازل دل دنگ شد * اين انايى سرد گشت و ننگ شد
از انا چون رست اكنون شد انا * آفرينها بر اناى بىعنا
او گريزان و انايى در پيش * مىدود چون ديد ويرانى ويش
طالب اويى ، نگرد طالبت * چون به مردى طالبت شد مطلبت
زندهاى كى مردهشو شويد تو را ؟ * طالبى ، كى مطلبت جويد تو را ؟
اندر اين راه ار خرد ره بين بدى * فخر رازيى رازدار دين بدى
ليك چون من لم يذق لم يدر بود * عقل و تخييلات او حيرت فزود
كى شود كشف از تفكّر اين انا ؟ * اين انا مكشوف شد بعد الفنا
مىفتد اين عقلها در افتقاد * در مغاكى « 1 » حلول و اتّحاد
خانه عاشق چنين اولىتر است
عاذلا « 2 » چند اين صلاى ماجرا ؟ * پند كم ده بعد از اين ديوانه را
من نخواهم عشوهء هجران شنود * آزمودم ، چند خواهم آزمود ؟
هرچه غير شورش و ديوانگى است * اندر اين ره دورى و بيگانگى است
هين بنه بر پايم آن زنجير را * كه دريدم سلسلهء تدبير را
وقت آن آمد كه من عريان شوم * نقش بگذارم ، سراسر جان شوم
اى عدوى شرم و انديشه بيا * كه دريدم پردهء شرم و حيا
هين گلوى صبر گير و مىفشار * تا خنك گردد دل عشق اى سوار
تا نسوزم ، كى خنك گردد دلش * اى دل ما خاندان و منزلش
خانهء خود را همىسوزى ، بسوز * كيست آن كس كه بگويد لايجوز ؟
خوش بسوز اين خانه را اى شير مست * خانهء عاشق چنين اولىتر است
بعد از آن اين سوز را قبله كنم * زانكه شمعم من ، بسوزش روشنم
هامش
( 1 ) - مغاك : عمق ، ژرف .
( 2 ) - عاذل : ملامتكننده .