كه نگردد سنّت ما از رشد * نيك را نيكى و بد را بد رسد
كار كن هين كه سليمان زنده است * تا تو ديوى ، تيغ او برنده است
چون فرشته گشت ، از تيغ ايمنى است * از سليمان هيچ او را خوف نيست
حكم او بر ديو باشد نى ملك * رنج در جوف است ، نى فوق فلك
ترك كن اين جبر را كه بس تهى است * تا بدانى سرّ هر چيزى كه چيست
ترك كن اين جبر جمع منبلان « 1 » * تا خبر يا بى از آن جبرى چو جان
ترك معشوقى كن و كن عاشقى * اى گمان برده كه خوب و فايقى
جبرى جواب آغاز كرد
كافر جبرى جواب آغاز كرد * كه از آن حيران شد آن منطيق مرد
ليك اگر من آن جوابات و سؤال * جمله واگويم بمانم زين مقال
زان مهمتر گفتنىها هستمان * كه بدان فهم تو ، به بايد نشان
اندكى گفتيم زان بحث عُتُل « 2 » * ز اندكى پيدا شود قانون كل
همچنين بحث است تا حشر بشر * در ميان جبرى و اهل قدر
گر فروماندى ز دفع خصم خويش * مذهب ايشان برافتادى و پيش
چونكه مقضى بد دوام آن روش * مىدهدشان از دلايل پرورش
تا كه اين هفتاد و دو ملّت دوام * در جهان ماند الى يوم القيام
چون جهان ظلمت است و عيب اين * از براى سايه مىبايد زمين
عزت مخزن بود اندر بها * كه برو بسيار باشد قفلها
عزت مقصود بود اى ممتحن * پيچپيچ راه و عقبه و راهزن
هامش
( 1 ) - منبل : بىاعتقاد .
( 2 ) - عتل : درشتگوى .